حاکمیت ملت – شماره 115 و 116
سال دوازدهم – خرداد و تیر ماه 1388
سال دوازدهم – خرداد و تیر ماه 1388
در این شماره می خوانید:
و خون هرگز نمی خسبد
حاکمیت پان ایرانیسم – استراتژی نهضت رهایی بخش
شعر زندان
فرمان رییس
اخبار حزبی
شهیدی دیگر از حزب پان ایرانیست
کالبد شکافی روشنفکران نفتی
بحرین مروارید یکتای خلیج فارس
چه کسی درست می گوید ؟
صد گونه تماشا
حافظه تاریخی
اعلامیه های حزبی
زبان فارسی و آموزش عشایر
« و خون هرگز نمی خسبد »
به یادبود شصت و سومین سالگرد شهادت زنده یاد « علیرضا رئیس »
آن روزها « خاک » سرزمین خسته از یورش ها و چپاول ها، خاک ملتهب « ایران زمین »، « خون » می طلبید. خون بابک ها و ابومسلم ها، در درون این خاک می جوشید؛ خون بایندرها، خون شهدای سرفراز سرزمین اهورائی می جوشید؛ و اینک، باید تاریخ حکم می کرد که دگرباره ناموس آمیختگی « خون » با « خاک » جلوه گر شود. دگرباره حماسه ها آفریده شود و از برای پایدار ماندن این سرزمین و از برای بودن این ملت، خون ها با خاک آمیخته شوند، که با خون ها آمیخته شده تا این خاک بر جای بماند؛ استوار، سرفراز، پرخروش، افتخار آفرین، و اینک ضرورت زمان، ضرورت تاریخ ایجاب می کرد که دگرباره پیوندها مستحکم گردند، دگرباره رشته های پیوستگی با جوشش خون جوانها به پایداری ابدی بپیوندند. چه، زمان اهریمنی بود. زمان، زمان یورش اهریمنان بود. بار دیگر شیطان صفتان بیگانه با پلید منشان این سرزمین میثاقی شوم بسته بودند، بار دیگر سرزمین اهورامزدا، سرزمین افتخارها، سرزمین عقاب ها، شاهین ها، در یورش شیطان ها در شگفت مانده بودکه این چه آئینی است که هر از گاه بیگانه ای برای در هم شکستن عظمت ها و افتخارات این کهن سرزمین، اهریمن وار به آن یورش می آورد؛ که هنوز خاطره های چنگیز و اسکندر، تیمور و بیابانگردان بی آئین، از اندیشه ها دور نشده بود، که هنوز پلیدی های آنان زدوده نشده بود، تا بیگانه ای دیگر، اهریمنی دیگر، با چهره ای دیگر پدیدار گشت. اما، خون شهدای سرفراز ایران زمین می جوشید و این جوشش نه در خاک بود که در دلها و رگهای غیرتمندان جوان نیز خونها به جوشش آمده بود، که ای اهریمن: اهورامزدا نگهدار ما است. مگر خاطره بابک ها می میرد؟ مگر خون شهدای سوم شهریور ماه دمی، لحظه ای از جوشش وا می ماند؟ که خون هرگز نمی خسبد.
و بدینسان بود که شکوهی دیگر آفریده شد. حماسه ای دیگر در صحنه تاریخ پر فروز ایران زمین درخشید.
شراره های « ناسیونالیسم » از درون تاریکی ها و سیاهی ها بیرون جهید. بار دیگر، شهدای ایران زمین پیمانی دیگر با جوانان این سرزمین بستند. خون ها را پیوند دادند و بدینسان، کودکان آن روز، جوانان امیدپرور دیروز و مردان پرخروش و افتخار آفرین امروز پای در صحنه مبارزات اجتماعی نهادند. کودکانی چند دور هم جمع شدند و با خود پیمان بستند که بر علیه دشمن که در خاک آنها قدم میزد بجنگند. به سال 1320 آنان با قلب های ملتهب و پرشور خود، آئین های رخشای زندگی ایرانیان را از دل تاریخ بر صحنه مبارزات اجتماعی کشانیدند.
مبارزه ای بی امان بر علیه بدی ها، تاریکی ها و پلیدی ها. نوجوانان آن روز همه جانبه و با شوقی سراپا افتخار، مبارزه ای بی امان را آغاز کردند. با نام « انجمن » به کوشش های خود ادامه دادند.
دیگر بار لازم بود که خون ها با خاک آمیخته شود تا این پیوند همیشه بماند و چنین شد... در یکی از روزهای بهاری، نوجوان مبارز این جنبش علیرضا رئیس، پس از بازگشت از مدرسه، در حالیکه در آزمایشگاه کوچک خود کار می کرد بر اثر انفجار به شهادت رسید. و بدینسان بار دیگر خون با خاک درآمیخت، تا ایران بماند، جاودانه. هم بدان سبب بود که « فرمان رئیس » از سوی پیشگام مبارزات « انجمن »، سرور محسن پزشکپور که بعدها رهبری نهضت را به دست گرفت منتشر شد، « فرمان رئیس » پیمانی بود با همه ایرانیان، با همه فرزندان سرزمین جاوید. بدینگونه بود که برای نخستین بار سیمای « پان ایرانیسم » شکل گرفت و مبارزات انجمن با نام « جنبش پان ایرانیسم » ادامه یافت. بدینگونه بود که رزم فرزندان ایران از حاصل همه مبارزات ملی ایران زمین بارور گشت. مبارزات 5 ساله یاران جوان و فرزندان خلف ایران زمین که در 1320 آغاز شده بود، ثمری داد و با ریزش خون نخستین شهید نهضت، پان ایرانیسم خود را به تاریخ پیوند داد. پس گرامی باد خون نخستین شهید جنبش پان ایرانیسم و پر خروش باد خون های بی تاب همه مبارزان پان ایرانیست، که مشتاقانه « خاک » ایران زمین را، می پویند. ما خون را گروگان پیوند کرده ایم.
حاکمیت پان ایرانیسم - استراتژی نهضت رهایی بخش
پیام های تاریخی سرور محسن پزشکپور ( پندار ) رهبر فنا در آرمان نهضت پان ایرانیسم، همواره راهگشا و چراغی است فرا روی تمامی کوشندگان پان ایرانیست، ده سال پیش از این پیام استراتژی نهضت رهایی بخش « حاکمیت پان ایرانیسم » توسط ایشان نوشته شده است که ضرورت زمان انتشار مجدد آن را می طلبد، امید است که رزمندگان پان ایرانیست در مسیر تحقق آرمان های این پیام گام ها را استوارتر سازند
تاریخ یک ملت و نیز تاریخ یک تمدن و فراخ تر از آن، تاریخ یک فرهنگ، تنها وابسته و برخاسته از نقطه های شکـوفایی و پیـروزی آن نیست کـه عمـدتـاً، مـرتبـط بـا زمان هـای سخـت و دوران هـایی است که با یـورش ها و ایلغـارهـا روبرو می شـوند. در این هنگـامـه هـای سخـت تاریخی است که مفهوم « مقاومت » تجلی می یابد و بر بنیان چنین مقوله هایی از « پایداری » و « مقاومت » است که موج های توفنده از سر تاریخ یک ملت و فرهنگ می گذرد و دگر بار، آن ملت و آن فرهنگ سر بر آسمان پیـروزی بلنـد می کنـد. پس دورانـی دیگـر از آزادگـی و سربلندی آغاز می گردد.
چنیـن است آنچـه در درازای هــزاران سـال، در ایـن منطقـه از جهـان، بر ملت با کشاکـش چنین حادثه هایی طوفانـی و یــورش هـا و از آن پس « مقـاومـت هـا » و « پایداری ها » و سپس برپایی، دورانی دیگر از زندگی با «فر و فرهنگ» بوده است که این ملت بزرگ، همه ی دسیسه های اهریمنی را درهم کوفت.
در هر یک از این دوره های تاریخ، چونان طیف های امواج به هم پیوسته ی اقیانوسی بزرگ، زنجیره های خروش و مبارزه «استقامت ملی» یکی پس از دیگری، دست بر پشت هم گذارده اند، از دل موج پیشین یاری گرفتـه انـد و بر شـانـه هـای خـود، مـوجـی دیگـر را برپـا ساخته اند و آنگاه این زنجیره، تداوم تاریخ و ادامه ی «حیات ملی» را رقم زده است.
در این راستا، برخاستگان از طیف های تاریخ و برپاکنندگان موج های حرکت و قیام تاریخ، چونان رسـولان جامـعـه و تاریـخ می بـاشـنـد. آنـان از سـویـی فرمان های محتوم سرنوشت را می شنوند و از سویی دیگر آن فـرمـان ها را به جـامعـه ابلاغ می کنند و در نتیجــه نهضت و جنبشی را براساس آن پایه می ریزند تا خود و دیگران، آن را پی گیرند.
براساس آنچه بیان شد، در مقطعی خاص از تاریخ پر فراز و نشیب «ملت ایران و فرهنگ ایران زمین» جنبشی برپا گردید که «دوران پان ایرانیسم» را رقم زد که ما هنوز، در نیمه ی راه این دوران پر فروز هستیم و جامعه ی بزرگ ایرانی، در این مسیر می باید طی طریق کند و بر قله های پیروزی دست یابد که این خود برپایی طیف و مـرحلـه ای دیگـر از فـرهنـگ پـر فـروز و هـمـه انسـانی «جامعه ی بزرگ ایرانی» است.
در طـریق ایفـای ایـن رسالـت است کـه با حـوادث و دسیسـه هـای گوناگـون روبـرو شده و روبرو خواهیم شد. همـه ی نیروهـای اهریمنـی آشکـار و غیـر آشکـار بر این جنبش خدایی می تازند؛ شمشیرهای غـدر و توطئـه را بر پیکره ی نهضت فرو می کوبند امـا، مگر جز مقاومت و جز کوشش برای حرکت به سوی آرمان های پیروزی بخش «پان ایرانیسم» راهی دیگر هست؟ شما مبارزان راه تاریخ، شما کوشندگان این «طریقت مقدس» و بنیان گرفته از اندیشه و فلسفه ی ایرانی، به چندین دهه مبارزات جنبش نگاه کنید، آیا جز این است که راهی پر از فراز و نشیب و حوادث تلخ و شیرین را پشت سر گذارده ایم؟ آیا جز این است که در نبردگاه تاریخ، چپ و راست، سرخ و سیاه، همه و همه برابر ما صف آراستند و نیروهای آرمان خواه «پان ایرانیسم» در چنین آوردگاهی،نبرد آزادگی بخش خـود را ادامـه دادنـد؟ نگـاه کنیـد بـر نشـان پـر افتخـار پـان ایرانیسم کـه بـا خـود استراتـژی محتوم رزم تاریخ را حمل می کند ـ نشان «مخالف ریاضی» ، این نشان گویای آن است که ما، در پی از بن برافکندن همه ی کاخ های ظلم و ستم هستیم و همه ی پایگاه های ضد ملت ایران را در هم می کـوبیم آنگـاه بـر ویرانـه هـای آن، نظمی همه ایرانی و آزادگی بخش را پی خواهیم افکند.
بـدیـن سـان نشـان استـراتـژیـک نـبـردهـای « دوران پان ایرانیسم» با خود آرمان در هم کوبیدن هر آنچه را ضد ایرانی و اهریمنی است دارد و از سویی دیگر امیدآفرین برپایی نظمی همه انسانی برای جامعه ی بشری است.
ما اگر بخواهیم به هم پیوستگی موج های تاریخ ساز را فـراهم سازیم کـه بایـد کـه بخواهیـم، جز اعتقاد جازم به درک این رسالت راهـی دیگـر نـداریم. هـر کـس جـز این اندیشـه کنـد، پان ایرانیسـم را درنیـافتـه است. همه باید بکوشیم که پویندگان راه «پان ایرانیسم» یعنی راه تاریخ ملت ایران و راه آزادگی باشیم. در این راه دل قوی داریم و از حـاکمیـت هـای فـرقـه ای و اهـریمنـی و ضـد ایـرانی نهراسیـم، زیـرا که رسالـت برپـایـی «نظـام بـر حق یعنی حاکمیت پان ایرانیسم» را با خود داریم.
پاینده ایران
« زندان »
برای مادرانی که فرزندان رشیدشان در جنبش سبز مردم
ایـران، زنـدانـی شده، شکنجـه شـده و جـان باخته اند
زندان، کنام مردانِ مرد است، مادرم گریه نکن
دژخیم دلی ندارد که به رحم بیاید
تا زمانیکـه ناعدالتـی وجـود دارد
یقیناً
جای دادخواهان و حقیقت پیشگان زندان است
تا هستم هست
خون دادخواهان جوشان است
ما روزهای جوانی مان را به جای کار کردن در زندان به هدر دادیم
گلبرگ های زندگی مان را به جوی خواهیم سپرد
چرا که
جوی ها امانت دار امروزاند
مادرم ما همیشه امیدواریم
امیدواریم
که جوی ها روزی رود شوند
رودی اروند
مادرم گریه نکن هرگز، هرگز گریه نکن
جوانی ما تباه می شود تا فرزندان مان جوانی کنند،
مادرم ما به زندان می رویم
تا فرزندان مان در زندان زاده نشوند
مادرم گریه نکن
مادرم هرگزگریه نکن
«بیژن جانفشان »
« فرمان رییس »
63 سال پیش در هشتم خرداد ماه سال 1325 خورشیدی « علیرضا رئیس »، نخستین شهید راه پان ایرانیسم به شهادت رسید، در آن روزگار فرمان رئیس به قلم سرور محسن پزشکپور (پندار) نخستین بنیان گذار و رهبر فنا در آرمان نهضت نوشته شد تا برای همیشه ی تاریخ بر جبین روزگار این حکم نوشته باشد که پان ایرانیسم تنها راه نجات ملت ایران است. تا دنیا بداند که آتش ایران زمین، آتش زیر خاکستر است. پنهان می شود، اما هرگز خاموش نخواهد شد، زیرا فرزندان پاک سرشت او به خواست اهورامزادا نخواهند گذاشت که ایران ویران شود. زیرا سرزمین ما نگین درخشان و فروزنده جهان است.
ما بنیانگذاران انجمن که نخستین پایه های ایران پرستی را بر روی شانه های خود بر پا کردیم، امروز و در این ساعت به خاطر آن که انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آن که هرگز نگذاریم این شعله های آتش وطن پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می کشد خاموش گردد و به خاطر آن که آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ایرانی و مبنای تعلیمات و فلسفه وکلیه عقاید انجمن خویش سازیم، می گوییم « پان ایرانیزم » آن آرزوی مقدس است که بر قلوب جملگی حکومت می کند.
اکنون به خدای خود و به شرافت انجمن خود و به خون نخستین شهید و سرباز فداکار انجمن « علیرضا رییس » سوگنـد یـاد می کنیـم کـه بـرای همیشـه و تا ابـد جـز: پـان ایـرانیـزم بـرای خـود هـدف و آرزویـی تخصیـص ندهیم و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم.
ای آیندگان، ای کسانی که روزی زمام امور در انجمن کنونی ما را در دست می گیرید، مردم مبارز! کسانی که برای عظمت ایران به سازمان مقدس ما می پیوندید، زمامداران! ای افـرادی کـه بـر فرزنـدان داریـوش و سیـروس حکـومت می کنید، ای خواننـده عزیـز، شایـد وقتـی که این سطور را می خوانی اجساد ما خاک شده باشد، شاید که مکان ما کنج زندان باشد و شاید به جرم وطن دوستی آواره کوه و دشت باشیم یا قلوب ما را که کانون آتش ایران پرستی است تیرهای جانگداز دشمنان میهن سوراخ سـوراخ نمـوده باشد. امـا، از تـو می خواهیم و بـه تـو مـی گوییم و تـو را بـه اهـورامـزدا خـدای بـزرگ سوگند می دهیم که به پاس احترام روح شهدای ایران و به یاد بنیان گذاران انجمن و به خاطر عظمت ایران و برای همیشه تو نیز یک آرمان داشته باشی و معتقد به این عقیده گردی « پان ایرانیزم » شاید این آرزو در زمان ما و در دوره تو به حقیقت نپیوندد، اما باشد. تو موظفی ذره ای از این اخگر را که در سینه داری در قلوب دیگران و آیندگان وارد کنی تا سینه به سینه بگردد و خاموش نشود و مطمئن باش روزی می رسد که این آتش پلیدی ها را بسوزاند و جز پاکی چیزی بر جای نگذارد. تا آن روز این وصیت ما است.
شما هاله سیاه را از دور پرچم ایران برنگیرید. این هاله نشانه عزاداری و ماتم ما است تا وقتی که به هدف مقدس خـود نرسیـده تا زمانی که عظمت ایـران را اعاده ننموده اید، شمـا را بـه نامـوس وطـن سوگنـد این هالـه را برنگیریـد و نعره کشان بگویید: به پیش برای محو این هاله « سیاه » به پیش بـرای روز تـاریخـی و مقـدس، آن روز سعـادت بـار فرح بخش، آن روز برای نخستین بار پرچم سه رنگ ما بدون هاله سیاه در دست جوانان فداکار و سربازان غیور انجمن در اهتزاز خواهد بود.
هم وطنان: درود بر شما و شهدای ایران. درود بر قهرمان پیشاهنگ راه آزادی ایران، علیرضا رئیس .
ایران را به شما می سپاریم و شما را به اهورامزدا!
اخبار حزبی
مسایل جاری حزب و وقایع اخیر میهنمان در آخرین نشست شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست مورد بررسی قرار گرفت.
حوادث هولناکـی که به دنبال یورش های خشمگینانه عوامل رسمی و غیر رسمی حاکمیت جمهوری اسلامی به تظاهرات و اعتراض های مردم میهنمـان به ویـژه ساکنین تهران نسبت به چگـونگـی بـرگـزاری انتخـابـات دهمیـن دوره ریـاست جمهـوری دولت اسلامی،صورت گرفت که در نتیجه آن تعداد کثیری از جوانان سرزمینمان به خاک و خون غلتیدند و جان خود را از دست دادند، و گروه بسیاری نیز توسط مامورین حاکمیت دستگیر و به زندان های مخوف و ناپیدا برده و در آنجا نگهداری می شوند که اکثر خانواده های آنان از سرنوشت فرزندانشان بی خبر می باشند، مورد تحلیل قرار گرفت که نقطه نظرات حزب پان ایرانیست پیرامون وقایع اخیر طی اعلامیه هایی به اطلاع مردم ایران و جهان رسانده شد.
اخیراً نشریه ای در دو شماره با جلد رنگی و عنوان پیام پندار و در پرانتز ( حاکمیت ملت ) از سوی تنی چند از جوانان با عنوان « نشریه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست » که مسؤولین حزب پان ایرانیست از چگونگی انتشـار و منبع هـزینـه ی آن اطلاع درست و دقیقـی ندارد، انتشار یافته است. از آنجـا که بـراساس تصمیم شـورای عـالـی رهبـری حـزب پان ایرانیست مقرر شده است که انتشـار هر گـونه اطلاعیه، نشـریه و جـزوه ای که از محتـوای آن قبلاً این شـورا مطلـع نمی باشـد از سوی حـزب پـان ایرانیست بی اعتبار بوده و این حزب کوچکترین مسؤولیتی در خصوص مطالب مندرج در این گونه نشریات و اطلاعیه ها به عهده نخواهد گرفت، شایسته است تا هر یک از علاقمندان به انتشار جزوه و یا نشریه پیشاپیش مسؤولین حزب را در جریان آن قرار داده و مجوز لازم را کسب نمایند.
سرور محسن پزشکپور پندار، رهبر فنا در آرمان، خواهر بزرگ خود، بانو قدسی پزشکپور همسر ارجمند یار دیرین نهضت و حزب پان ایرانیست سرور دکتر اسماعیل فریور را از دست دادند، مراسم بزرگداشت این بانوی فرهیخته در تهران و با حضور تنی چند از آشنایان و دوستان حزبی در یکی از تالارهای شهر علیرغم ممانعت دستگاه های اطلاعاتی تشکیل گردید.
در این مراسم سروران دکتر بادکوبه ای، ابوالقاسم پورهاشمی، علی زرینه باف، بانو فریده پزشکپور ( ضامنی ) در وصف و حال آن زنده یاد سخن گفتند و همچنین بانو آرتا ضامنی پیام تیمسار احسان اله پزشکپور که در خصوص درگذشت خواهرشان نوشته شده بود را قرائت کردند و برخی از اشعار آن زنده یاد را نیز برای باشندگان خواندند.
زنده یاد مهرداد پزشکپور برادرزاده سرور محسن پزشکپور به دنبال بیماری ناگهانی جان به آفریننده بزرگ تسلیم کردند و به سرای باقی شتافتند.
جای بسی تاسف است که این عزیزان به یک باره از دودمان بزرگ پزشکپور رخت بربستند و آنان را در سـوگ خـود باقی نهادند، از اهورامزدای ایران آرزومندیم تا به این خانواده بزرگ صبر و شکیبایی عنایت فرمایند.
شورای عالی رهبری از سوی خود و تمامی کوشندگان حزب پان ایرانیست این اندوه بزرگ را به دودمان های پزشکپور و ضامنی دل آرامی می گویند.
« هوشنگ رضیان »
شهیــدی دیگر از حزب پـان ایرانیـسـت آذرپاد
با فرا رسیدن سی ام تیر ماه، پنجاه و هفت سال تمام از روزی می گذرد که مردم ایران برای دفاع از دست آوردهای نهضت ملّی شدن نفت، قیامی افتخارآمیز را برپا نمودند.
همانگونه که کراراً بیان داشته ایم، نهضت ملی شدن نفت در سراسر ایران، قیام و نهضتی بود ضد استعمار، که در آن مقطع از زمان جلوه ی چنین جنبش ضد استعمار که ریشه در تاریخ دهه های گذشتة جامعة بزرگ ایرانی داشت، در جلوة نهضت ملی شدن نفت نمودار گردید.
پس از پیروزی ملت ایران در جنبش ملی شدن نفت، در سراسرایران، سیاست های استعماری و جبهه ی « توده نفتی » تـوطئـه ی درهـم شکستـن نـهضـت را بـا سـپـردن جـایـگـاه نخست وزیری ایران به چهره ای که هم دارای موقعیت سیاسی بین المللی باشد و هم از قدرت و مدیریت خاص بهره مند باشد قوام و توان بخشند. چنین چهره ای جز احمد قوام نبود که با پیروزی در رهایی آذربایجان از توطئه های تجزیه و با توجه به سابقه طولانی در سیاست ایران، دولت مردی بود که این ویژگی ها در او یافت می شد. بنابراین او را به میدان آوردند و او با صدور اعلامیه ای با بیان جمله ی معروف « کشتیبان را سیاستی دگر آمـد » به میـدان معانـدت و خصـومت با ملت ایـران در مـورد دست آوردهای نهضت ملی شدن نفت آمد اما، هنوز پیوند میان همه ی گروه های ملت ایران به رهبری هماهنگ دکتر مصدق و آیت ا... کاشانی محکم بود ـ آن دو رهبر سیاسی و مذهبی در کنار هم بودند و مردم نیز از ژرفای وجود در این میدان مبارزه هماهنگ و جان باخته.
بدینسان، پس از چند روز از اعلام نخست وزیری احمد قوام، کار به جایی رسید که شهرها و روستاها، خیابان ها و بازار، مدارس و دانشگاه، همه و همه، شاهد جنبش عظیم مردم شد و در نهایت در روز سی ام تیر ماه، برابر توپ و تانک و مسلسل، قیـام مردمـی بـه نتیجـه رسیـد و بـار دیگـر مصـدق بر مسند نخست وزیری قرار گرفت.
در میان این میدان نبرد و مبارزات، نقش پان ایرانیست ها، سی ارزنده و فراموش نشدنی است. روز قبل از قیام، رهبر نهضت را دستگیر و به زندان زیر آگاهی که زندانی هولناک بود، بردند. روزنامه ی ندای پان ایرانیسم، ارگان حزب پان ایرانیست، از سوی حکومت نظامی توقیف گردید و شماره های چاپ شده ی آن به یغما رفت. از شب سی تیر، خیابان ها و حتی محوطه ی زندان، در طنین فریادهای مردم می لرزید، که خواستار برکناری قوام و استقرار دولت دکتر مصدق بودند. آیت ا... کاشانی اعلام کرد که کفن پوشیده و به صحنه های مبارزات خواهد پیوست. بدینسان از بامداد روز سی ام تیر ماه نبرد میان مردم و نیروهای مسلح آغاز شد. تانک ها و مشت ها به حرکت آمدند. رگبار مسلسل ها سینه های مردم را که در صفوف قیام بودند زیر آتش گرفت، در جوی ها، خون ها جاری شد، ده ها انسان مبارز به خون در غلتیدند اما، در ظهر روز سی ام تیر ماه، ملت پیروز شد. قوام معزول گردید و بار دیگر به خواست مردم، مصدق بر مسند نخست وزیری نشست. نزدیک به پیروزی قیام بـود کـه در زنـدان هـا بـاز شـد، مبـارزان سیـاسـی، از جملـه « سرور محسن پزشکپور » از زندان به میان جمعیت انقلابی آمدند، کلانتری ها بسته شده بود، نیروهای نظامی و امنیتی شهر را رها کرده بودند.
پان ایرانیست ها در سر چهارراه ها و در بازار و مناطق دیگر، امنیت شهر را به عهده گرفته بودند، تا آنکه دوباره سازمان های دولتی مستقر شدند.
در آن روز بسیاری از مبارزان جان باختند، یکی از چهره های مبارز جبهه های نبرد ضد استعمار که در صفوف نهضت پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست مجاهدت می کرد، سرور هوشنگ رضیان بود. او از چهره های مبارز و تابناک جوانان شهر تهران بود، همواره در چهره ی آرام او، جوش و خروش نبردجویی خستگی ناپذیر به خوبی مشهود بود، او مبارزی بدون ادعا و کوشنده ای وارسته و فنا در آرمان بود. سی ام تیر ماه 1331، در صفوف مبارزان قرار گرفت و سینه ی پر شور خود را برابر رگبار گلوله ها قرار داد و به شهادت رسید. یاد و نامش گرامی باد چونانکه روز سی ام تیر ماه همواره پر ارج و گرامی است.
*گرامی باد یادمان قیام سی ام تیر ماه
*قیام سی ام تیر ماه، قیام ضد استعمار ملت ایران
*پیش به سوی برقراری نظام حاکمیت ملت
* ره آورد نظام حاکمیت ملت: - عدالت قضایی - عدالت سیاسی - عدالت اقتصادی برای دست یابی به: عدالت اجتماعی
کالبدشکافی روشنفکران نفتی منوچهر یزدی
آن روزها « خاک » سرزمین خسته از یورش ها و چپاول ها، خاک ملتهب « ایران زمین »، « خون » می طلبید. خون بابک ها و ابومسلم ها، در درون این خاک می جوشید؛ خون بایندرها، خون شهدای سرفراز سرزمین اهورائی می جوشید؛ و اینک، باید تاریخ حکم می کرد که دگرباره ناموس آمیختگی « خون » با « خاک » جلوه گر شود. دگرباره حماسه ها آفریده شود و از برای پایدار ماندن این سرزمین و از برای بودن این ملت، خون ها با خاک آمیخته شوند، که با خون ها آمیخته شده تا این خاک بر جای بماند؛ استوار، سرفراز، پرخروش، افتخار آفرین، و اینک ضرورت زمان، ضرورت تاریخ ایجاب می کرد که دگرباره پیوندها مستحکم گردند، دگرباره رشته های پیوستگی با جوشش خون جوانها به پایداری ابدی بپیوندند. چه، زمان اهریمنی بود. زمان، زمان یورش اهریمنان بود. بار دیگر شیطان صفتان بیگانه با پلید منشان این سرزمین میثاقی شوم بسته بودند، بار دیگر سرزمین اهورامزدا، سرزمین افتخارها، سرزمین عقاب ها، شاهین ها، در یورش شیطان ها در شگفت مانده بودکه این چه آئینی است که هر از گاه بیگانه ای برای در هم شکستن عظمت ها و افتخارات این کهن سرزمین، اهریمن وار به آن یورش می آورد؛ که هنوز خاطره های چنگیز و اسکندر، تیمور و بیابانگردان بی آئین، از اندیشه ها دور نشده بود، که هنوز پلیدی های آنان زدوده نشده بود، تا بیگانه ای دیگر، اهریمنی دیگر، با چهره ای دیگر پدیدار گشت. اما، خون شهدای سرفراز ایران زمین می جوشید و این جوشش نه در خاک بود که در دلها و رگهای غیرتمندان جوان نیز خونها به جوشش آمده بود، که ای اهریمن: اهورامزدا نگهدار ما است. مگر خاطره بابک ها می میرد؟ مگر خون شهدای سوم شهریور ماه دمی، لحظه ای از جوشش وا می ماند؟ که خون هرگز نمی خسبد.
و بدینسان بود که شکوهی دیگر آفریده شد. حماسه ای دیگر در صحنه تاریخ پر فروز ایران زمین درخشید.
شراره های « ناسیونالیسم » از درون تاریکی ها و سیاهی ها بیرون جهید. بار دیگر، شهدای ایران زمین پیمانی دیگر با جوانان این سرزمین بستند. خون ها را پیوند دادند و بدینسان، کودکان آن روز، جوانان امیدپرور دیروز و مردان پرخروش و افتخار آفرین امروز پای در صحنه مبارزات اجتماعی نهادند. کودکانی چند دور هم جمع شدند و با خود پیمان بستند که بر علیه دشمن که در خاک آنها قدم میزد بجنگند. به سال 1320 آنان با قلب های ملتهب و پرشور خود، آئین های رخشای زندگی ایرانیان را از دل تاریخ بر صحنه مبارزات اجتماعی کشانیدند.
مبارزه ای بی امان بر علیه بدی ها، تاریکی ها و پلیدی ها. نوجوانان آن روز همه جانبه و با شوقی سراپا افتخار، مبارزه ای بی امان را آغاز کردند. با نام « انجمن » به کوشش های خود ادامه دادند.
دیگر بار لازم بود که خون ها با خاک آمیخته شود تا این پیوند همیشه بماند و چنین شد... در یکی از روزهای بهاری، نوجوان مبارز این جنبش علیرضا رئیس، پس از بازگشت از مدرسه، در حالیکه در آزمایشگاه کوچک خود کار می کرد بر اثر انفجار به شهادت رسید. و بدینسان بار دیگر خون با خاک درآمیخت، تا ایران بماند، جاودانه. هم بدان سبب بود که « فرمان رئیس » از سوی پیشگام مبارزات « انجمن »، سرور محسن پزشکپور که بعدها رهبری نهضت را به دست گرفت منتشر شد، « فرمان رئیس » پیمانی بود با همه ایرانیان، با همه فرزندان سرزمین جاوید. بدینگونه بود که برای نخستین بار سیمای « پان ایرانیسم » شکل گرفت و مبارزات انجمن با نام « جنبش پان ایرانیسم » ادامه یافت. بدینگونه بود که رزم فرزندان ایران از حاصل همه مبارزات ملی ایران زمین بارور گشت. مبارزات 5 ساله یاران جوان و فرزندان خلف ایران زمین که در 1320 آغاز شده بود، ثمری داد و با ریزش خون نخستین شهید نهضت، پان ایرانیسم خود را به تاریخ پیوند داد. پس گرامی باد خون نخستین شهید جنبش پان ایرانیسم و پر خروش باد خون های بی تاب همه مبارزان پان ایرانیست، که مشتاقانه « خاک » ایران زمین را، می پویند. ما خون را گروگان پیوند کرده ایم.
حاکمیت پان ایرانیسم - استراتژی نهضت رهایی بخش
پیام های تاریخی سرور محسن پزشکپور ( پندار ) رهبر فنا در آرمان نهضت پان ایرانیسم، همواره راهگشا و چراغی است فرا روی تمامی کوشندگان پان ایرانیست، ده سال پیش از این پیام استراتژی نهضت رهایی بخش « حاکمیت پان ایرانیسم » توسط ایشان نوشته شده است که ضرورت زمان انتشار مجدد آن را می طلبد، امید است که رزمندگان پان ایرانیست در مسیر تحقق آرمان های این پیام گام ها را استوارتر سازند
تاریخ یک ملت و نیز تاریخ یک تمدن و فراخ تر از آن، تاریخ یک فرهنگ، تنها وابسته و برخاسته از نقطه های شکـوفایی و پیـروزی آن نیست کـه عمـدتـاً، مـرتبـط بـا زمان هـای سخـت و دوران هـایی است که با یـورش ها و ایلغـارهـا روبرو می شـوند. در این هنگـامـه هـای سخـت تاریخی است که مفهوم « مقاومت » تجلی می یابد و بر بنیان چنین مقوله هایی از « پایداری » و « مقاومت » است که موج های توفنده از سر تاریخ یک ملت و فرهنگ می گذرد و دگر بار، آن ملت و آن فرهنگ سر بر آسمان پیـروزی بلنـد می کنـد. پس دورانـی دیگـر از آزادگـی و سربلندی آغاز می گردد.
چنیـن است آنچـه در درازای هــزاران سـال، در ایـن منطقـه از جهـان، بر ملت با کشاکـش چنین حادثه هایی طوفانـی و یــورش هـا و از آن پس « مقـاومـت هـا » و « پایداری ها » و سپس برپایی، دورانی دیگر از زندگی با «فر و فرهنگ» بوده است که این ملت بزرگ، همه ی دسیسه های اهریمنی را درهم کوفت.
در هر یک از این دوره های تاریخ، چونان طیف های امواج به هم پیوسته ی اقیانوسی بزرگ، زنجیره های خروش و مبارزه «استقامت ملی» یکی پس از دیگری، دست بر پشت هم گذارده اند، از دل موج پیشین یاری گرفتـه انـد و بر شـانـه هـای خـود، مـوجـی دیگـر را برپـا ساخته اند و آنگاه این زنجیره، تداوم تاریخ و ادامه ی «حیات ملی» را رقم زده است.
در این راستا، برخاستگان از طیف های تاریخ و برپاکنندگان موج های حرکت و قیام تاریخ، چونان رسـولان جامـعـه و تاریـخ می بـاشـنـد. آنـان از سـویـی فرمان های محتوم سرنوشت را می شنوند و از سویی دیگر آن فـرمـان ها را به جـامعـه ابلاغ می کنند و در نتیجــه نهضت و جنبشی را براساس آن پایه می ریزند تا خود و دیگران، آن را پی گیرند.
براساس آنچه بیان شد، در مقطعی خاص از تاریخ پر فراز و نشیب «ملت ایران و فرهنگ ایران زمین» جنبشی برپا گردید که «دوران پان ایرانیسم» را رقم زد که ما هنوز، در نیمه ی راه این دوران پر فروز هستیم و جامعه ی بزرگ ایرانی، در این مسیر می باید طی طریق کند و بر قله های پیروزی دست یابد که این خود برپایی طیف و مـرحلـه ای دیگـر از فـرهنـگ پـر فـروز و هـمـه انسـانی «جامعه ی بزرگ ایرانی» است.
در طـریق ایفـای ایـن رسالـت است کـه با حـوادث و دسیسـه هـای گوناگـون روبـرو شده و روبرو خواهیم شد. همـه ی نیروهـای اهریمنـی آشکـار و غیـر آشکـار بر این جنبش خدایی می تازند؛ شمشیرهای غـدر و توطئـه را بر پیکره ی نهضت فرو می کوبند امـا، مگر جز مقاومت و جز کوشش برای حرکت به سوی آرمان های پیروزی بخش «پان ایرانیسم» راهی دیگر هست؟ شما مبارزان راه تاریخ، شما کوشندگان این «طریقت مقدس» و بنیان گرفته از اندیشه و فلسفه ی ایرانی، به چندین دهه مبارزات جنبش نگاه کنید، آیا جز این است که راهی پر از فراز و نشیب و حوادث تلخ و شیرین را پشت سر گذارده ایم؟ آیا جز این است که در نبردگاه تاریخ، چپ و راست، سرخ و سیاه، همه و همه برابر ما صف آراستند و نیروهای آرمان خواه «پان ایرانیسم» در چنین آوردگاهی،نبرد آزادگی بخش خـود را ادامـه دادنـد؟ نگـاه کنیـد بـر نشـان پـر افتخـار پـان ایرانیسم کـه بـا خـود استراتـژی محتوم رزم تاریخ را حمل می کند ـ نشان «مخالف ریاضی» ، این نشان گویای آن است که ما، در پی از بن برافکندن همه ی کاخ های ظلم و ستم هستیم و همه ی پایگاه های ضد ملت ایران را در هم می کـوبیم آنگـاه بـر ویرانـه هـای آن، نظمی همه ایرانی و آزادگی بخش را پی خواهیم افکند.
بـدیـن سـان نشـان استـراتـژیـک نـبـردهـای « دوران پان ایرانیسم» با خود آرمان در هم کوبیدن هر آنچه را ضد ایرانی و اهریمنی است دارد و از سویی دیگر امیدآفرین برپایی نظمی همه انسانی برای جامعه ی بشری است.
ما اگر بخواهیم به هم پیوستگی موج های تاریخ ساز را فـراهم سازیم کـه بایـد کـه بخواهیـم، جز اعتقاد جازم به درک این رسالت راهـی دیگـر نـداریم. هـر کـس جـز این اندیشـه کنـد، پان ایرانیسـم را درنیـافتـه است. همه باید بکوشیم که پویندگان راه «پان ایرانیسم» یعنی راه تاریخ ملت ایران و راه آزادگی باشیم. در این راه دل قوی داریم و از حـاکمیـت هـای فـرقـه ای و اهـریمنـی و ضـد ایـرانی نهراسیـم، زیـرا که رسالـت برپـایـی «نظـام بـر حق یعنی حاکمیت پان ایرانیسم» را با خود داریم.
پاینده ایران
« زندان »
برای مادرانی که فرزندان رشیدشان در جنبش سبز مردم
ایـران، زنـدانـی شده، شکنجـه شـده و جـان باخته اند
زندان، کنام مردانِ مرد است، مادرم گریه نکن
دژخیم دلی ندارد که به رحم بیاید
تا زمانیکـه ناعدالتـی وجـود دارد
یقیناً
جای دادخواهان و حقیقت پیشگان زندان است
تا هستم هست
خون دادخواهان جوشان است
ما روزهای جوانی مان را به جای کار کردن در زندان به هدر دادیم
گلبرگ های زندگی مان را به جوی خواهیم سپرد
چرا که
جوی ها امانت دار امروزاند
مادرم ما همیشه امیدواریم
امیدواریم
که جوی ها روزی رود شوند
رودی اروند
مادرم گریه نکن هرگز، هرگز گریه نکن
جوانی ما تباه می شود تا فرزندان مان جوانی کنند،
مادرم ما به زندان می رویم
تا فرزندان مان در زندان زاده نشوند
مادرم گریه نکن
مادرم هرگزگریه نکن
«بیژن جانفشان »
« فرمان رییس »
63 سال پیش در هشتم خرداد ماه سال 1325 خورشیدی « علیرضا رئیس »، نخستین شهید راه پان ایرانیسم به شهادت رسید، در آن روزگار فرمان رئیس به قلم سرور محسن پزشکپور (پندار) نخستین بنیان گذار و رهبر فنا در آرمان نهضت نوشته شد تا برای همیشه ی تاریخ بر جبین روزگار این حکم نوشته باشد که پان ایرانیسم تنها راه نجات ملت ایران است. تا دنیا بداند که آتش ایران زمین، آتش زیر خاکستر است. پنهان می شود، اما هرگز خاموش نخواهد شد، زیرا فرزندان پاک سرشت او به خواست اهورامزادا نخواهند گذاشت که ایران ویران شود. زیرا سرزمین ما نگین درخشان و فروزنده جهان است.
ما بنیانگذاران انجمن که نخستین پایه های ایران پرستی را بر روی شانه های خود بر پا کردیم، امروز و در این ساعت به خاطر آن که انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آن که هرگز نگذاریم این شعله های آتش وطن پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می کشد خاموش گردد و به خاطر آن که آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ایرانی و مبنای تعلیمات و فلسفه وکلیه عقاید انجمن خویش سازیم، می گوییم « پان ایرانیزم » آن آرزوی مقدس است که بر قلوب جملگی حکومت می کند.
اکنون به خدای خود و به شرافت انجمن خود و به خون نخستین شهید و سرباز فداکار انجمن « علیرضا رییس » سوگنـد یـاد می کنیـم کـه بـرای همیشـه و تا ابـد جـز: پـان ایـرانیـزم بـرای خـود هـدف و آرزویـی تخصیـص ندهیم و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم.
ای آیندگان، ای کسانی که روزی زمام امور در انجمن کنونی ما را در دست می گیرید، مردم مبارز! کسانی که برای عظمت ایران به سازمان مقدس ما می پیوندید، زمامداران! ای افـرادی کـه بـر فرزنـدان داریـوش و سیـروس حکـومت می کنید، ای خواننـده عزیـز، شایـد وقتـی که این سطور را می خوانی اجساد ما خاک شده باشد، شاید که مکان ما کنج زندان باشد و شاید به جرم وطن دوستی آواره کوه و دشت باشیم یا قلوب ما را که کانون آتش ایران پرستی است تیرهای جانگداز دشمنان میهن سوراخ سـوراخ نمـوده باشد. امـا، از تـو می خواهیم و بـه تـو مـی گوییم و تـو را بـه اهـورامـزدا خـدای بـزرگ سوگند می دهیم که به پاس احترام روح شهدای ایران و به یاد بنیان گذاران انجمن و به خاطر عظمت ایران و برای همیشه تو نیز یک آرمان داشته باشی و معتقد به این عقیده گردی « پان ایرانیزم » شاید این آرزو در زمان ما و در دوره تو به حقیقت نپیوندد، اما باشد. تو موظفی ذره ای از این اخگر را که در سینه داری در قلوب دیگران و آیندگان وارد کنی تا سینه به سینه بگردد و خاموش نشود و مطمئن باش روزی می رسد که این آتش پلیدی ها را بسوزاند و جز پاکی چیزی بر جای نگذارد. تا آن روز این وصیت ما است.
شما هاله سیاه را از دور پرچم ایران برنگیرید. این هاله نشانه عزاداری و ماتم ما است تا وقتی که به هدف مقدس خـود نرسیـده تا زمانی که عظمت ایـران را اعاده ننموده اید، شمـا را بـه نامـوس وطـن سوگنـد این هالـه را برنگیریـد و نعره کشان بگویید: به پیش برای محو این هاله « سیاه » به پیش بـرای روز تـاریخـی و مقـدس، آن روز سعـادت بـار فرح بخش، آن روز برای نخستین بار پرچم سه رنگ ما بدون هاله سیاه در دست جوانان فداکار و سربازان غیور انجمن در اهتزاز خواهد بود.
هم وطنان: درود بر شما و شهدای ایران. درود بر قهرمان پیشاهنگ راه آزادی ایران، علیرضا رئیس .
ایران را به شما می سپاریم و شما را به اهورامزدا!
اخبار حزبی
مسایل جاری حزب و وقایع اخیر میهنمان در آخرین نشست شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست مورد بررسی قرار گرفت.
حوادث هولناکـی که به دنبال یورش های خشمگینانه عوامل رسمی و غیر رسمی حاکمیت جمهوری اسلامی به تظاهرات و اعتراض های مردم میهنمـان به ویـژه ساکنین تهران نسبت به چگـونگـی بـرگـزاری انتخـابـات دهمیـن دوره ریـاست جمهـوری دولت اسلامی،صورت گرفت که در نتیجه آن تعداد کثیری از جوانان سرزمینمان به خاک و خون غلتیدند و جان خود را از دست دادند، و گروه بسیاری نیز توسط مامورین حاکمیت دستگیر و به زندان های مخوف و ناپیدا برده و در آنجا نگهداری می شوند که اکثر خانواده های آنان از سرنوشت فرزندانشان بی خبر می باشند، مورد تحلیل قرار گرفت که نقطه نظرات حزب پان ایرانیست پیرامون وقایع اخیر طی اعلامیه هایی به اطلاع مردم ایران و جهان رسانده شد.
اخیراً نشریه ای در دو شماره با جلد رنگی و عنوان پیام پندار و در پرانتز ( حاکمیت ملت ) از سوی تنی چند از جوانان با عنوان « نشریه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست » که مسؤولین حزب پان ایرانیست از چگونگی انتشـار و منبع هـزینـه ی آن اطلاع درست و دقیقـی ندارد، انتشار یافته است. از آنجـا که بـراساس تصمیم شـورای عـالـی رهبـری حـزب پان ایرانیست مقرر شده است که انتشـار هر گـونه اطلاعیه، نشـریه و جـزوه ای که از محتـوای آن قبلاً این شـورا مطلـع نمی باشـد از سوی حـزب پـان ایرانیست بی اعتبار بوده و این حزب کوچکترین مسؤولیتی در خصوص مطالب مندرج در این گونه نشریات و اطلاعیه ها به عهده نخواهد گرفت، شایسته است تا هر یک از علاقمندان به انتشار جزوه و یا نشریه پیشاپیش مسؤولین حزب را در جریان آن قرار داده و مجوز لازم را کسب نمایند.
سرور محسن پزشکپور پندار، رهبر فنا در آرمان، خواهر بزرگ خود، بانو قدسی پزشکپور همسر ارجمند یار دیرین نهضت و حزب پان ایرانیست سرور دکتر اسماعیل فریور را از دست دادند، مراسم بزرگداشت این بانوی فرهیخته در تهران و با حضور تنی چند از آشنایان و دوستان حزبی در یکی از تالارهای شهر علیرغم ممانعت دستگاه های اطلاعاتی تشکیل گردید.
در این مراسم سروران دکتر بادکوبه ای، ابوالقاسم پورهاشمی، علی زرینه باف، بانو فریده پزشکپور ( ضامنی ) در وصف و حال آن زنده یاد سخن گفتند و همچنین بانو آرتا ضامنی پیام تیمسار احسان اله پزشکپور که در خصوص درگذشت خواهرشان نوشته شده بود را قرائت کردند و برخی از اشعار آن زنده یاد را نیز برای باشندگان خواندند.
زنده یاد مهرداد پزشکپور برادرزاده سرور محسن پزشکپور به دنبال بیماری ناگهانی جان به آفریننده بزرگ تسلیم کردند و به سرای باقی شتافتند.
جای بسی تاسف است که این عزیزان به یک باره از دودمان بزرگ پزشکپور رخت بربستند و آنان را در سـوگ خـود باقی نهادند، از اهورامزدای ایران آرزومندیم تا به این خانواده بزرگ صبر و شکیبایی عنایت فرمایند.
شورای عالی رهبری از سوی خود و تمامی کوشندگان حزب پان ایرانیست این اندوه بزرگ را به دودمان های پزشکپور و ضامنی دل آرامی می گویند.
« هوشنگ رضیان »
شهیــدی دیگر از حزب پـان ایرانیـسـت آذرپاد
با فرا رسیدن سی ام تیر ماه، پنجاه و هفت سال تمام از روزی می گذرد که مردم ایران برای دفاع از دست آوردهای نهضت ملّی شدن نفت، قیامی افتخارآمیز را برپا نمودند.
همانگونه که کراراً بیان داشته ایم، نهضت ملی شدن نفت در سراسر ایران، قیام و نهضتی بود ضد استعمار، که در آن مقطع از زمان جلوه ی چنین جنبش ضد استعمار که ریشه در تاریخ دهه های گذشتة جامعة بزرگ ایرانی داشت، در جلوة نهضت ملی شدن نفت نمودار گردید.
پس از پیروزی ملت ایران در جنبش ملی شدن نفت، در سراسرایران، سیاست های استعماری و جبهه ی « توده نفتی » تـوطئـه ی درهـم شکستـن نـهضـت را بـا سـپـردن جـایـگـاه نخست وزیری ایران به چهره ای که هم دارای موقعیت سیاسی بین المللی باشد و هم از قدرت و مدیریت خاص بهره مند باشد قوام و توان بخشند. چنین چهره ای جز احمد قوام نبود که با پیروزی در رهایی آذربایجان از توطئه های تجزیه و با توجه به سابقه طولانی در سیاست ایران، دولت مردی بود که این ویژگی ها در او یافت می شد. بنابراین او را به میدان آوردند و او با صدور اعلامیه ای با بیان جمله ی معروف « کشتیبان را سیاستی دگر آمـد » به میـدان معانـدت و خصـومت با ملت ایـران در مـورد دست آوردهای نهضت ملی شدن نفت آمد اما، هنوز پیوند میان همه ی گروه های ملت ایران به رهبری هماهنگ دکتر مصدق و آیت ا... کاشانی محکم بود ـ آن دو رهبر سیاسی و مذهبی در کنار هم بودند و مردم نیز از ژرفای وجود در این میدان مبارزه هماهنگ و جان باخته.
بدینسان، پس از چند روز از اعلام نخست وزیری احمد قوام، کار به جایی رسید که شهرها و روستاها، خیابان ها و بازار، مدارس و دانشگاه، همه و همه، شاهد جنبش عظیم مردم شد و در نهایت در روز سی ام تیر ماه، برابر توپ و تانک و مسلسل، قیـام مردمـی بـه نتیجـه رسیـد و بـار دیگـر مصـدق بر مسند نخست وزیری قرار گرفت.
در میان این میدان نبرد و مبارزات، نقش پان ایرانیست ها، سی ارزنده و فراموش نشدنی است. روز قبل از قیام، رهبر نهضت را دستگیر و به زندان زیر آگاهی که زندانی هولناک بود، بردند. روزنامه ی ندای پان ایرانیسم، ارگان حزب پان ایرانیست، از سوی حکومت نظامی توقیف گردید و شماره های چاپ شده ی آن به یغما رفت. از شب سی تیر، خیابان ها و حتی محوطه ی زندان، در طنین فریادهای مردم می لرزید، که خواستار برکناری قوام و استقرار دولت دکتر مصدق بودند. آیت ا... کاشانی اعلام کرد که کفن پوشیده و به صحنه های مبارزات خواهد پیوست. بدینسان از بامداد روز سی ام تیر ماه نبرد میان مردم و نیروهای مسلح آغاز شد. تانک ها و مشت ها به حرکت آمدند. رگبار مسلسل ها سینه های مردم را که در صفوف قیام بودند زیر آتش گرفت، در جوی ها، خون ها جاری شد، ده ها انسان مبارز به خون در غلتیدند اما، در ظهر روز سی ام تیر ماه، ملت پیروز شد. قوام معزول گردید و بار دیگر به خواست مردم، مصدق بر مسند نخست وزیری نشست. نزدیک به پیروزی قیام بـود کـه در زنـدان هـا بـاز شـد، مبـارزان سیـاسـی، از جملـه « سرور محسن پزشکپور » از زندان به میان جمعیت انقلابی آمدند، کلانتری ها بسته شده بود، نیروهای نظامی و امنیتی شهر را رها کرده بودند.
پان ایرانیست ها در سر چهارراه ها و در بازار و مناطق دیگر، امنیت شهر را به عهده گرفته بودند، تا آنکه دوباره سازمان های دولتی مستقر شدند.
در آن روز بسیاری از مبارزان جان باختند، یکی از چهره های مبارز جبهه های نبرد ضد استعمار که در صفوف نهضت پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست مجاهدت می کرد، سرور هوشنگ رضیان بود. او از چهره های مبارز و تابناک جوانان شهر تهران بود، همواره در چهره ی آرام او، جوش و خروش نبردجویی خستگی ناپذیر به خوبی مشهود بود، او مبارزی بدون ادعا و کوشنده ای وارسته و فنا در آرمان بود. سی ام تیر ماه 1331، در صفوف مبارزان قرار گرفت و سینه ی پر شور خود را برابر رگبار گلوله ها قرار داد و به شهادت رسید. یاد و نامش گرامی باد چونانکه روز سی ام تیر ماه همواره پر ارج و گرامی است.
*گرامی باد یادمان قیام سی ام تیر ماه
*قیام سی ام تیر ماه، قیام ضد استعمار ملت ایران
*پیش به سوی برقراری نظام حاکمیت ملت
* ره آورد نظام حاکمیت ملت: - عدالت قضایی - عدالت سیاسی - عدالت اقتصادی برای دست یابی به: عدالت اجتماعی
کالبدشکافی روشنفکران نفتی منوچهر یزدی
قسمت دوم
در زمان رضا شاه رشوه گیری بر افتاد
میهن پرستی و پا فشاری رضا شاه به تغییر قرارداد دارسی انجامید
نفت بلای سیاه برای ایران بود و نعمت و برکت برای دزدان و غارتگران و استعمارگران.
نفت سرنوشت کشور ما را به گونه ای رقم زد که از آغاز قرن بیستم تا به امروز هزاران جلد کتاب به وسیله دوست و دشمن درباره تاثیر آن و رویدادهای حواشی آن نوشته شده .... اما همچنان مساله روز است با ناگفته های بسیار.
پرونده قرارداد نفت از آغاز با رشوه گیری مقامات سیاسی ارشد کشور که ضمنا روشنفکران عصر قاجار نیز بودند گشایش یافت... صفحات آغازین آن با خیانت و پشت هم اندازی و دلالی غالب دست اندرکاران آن نوشته شد و به روشنفکران عرصه خان بازی و رعیت پروری رسید... و شگفتا که امر باج دهی و باج ستانی و حق کشی و نادیده انگاشتن حقوق ملت به گونه ای تعریف شد که روشنفکران اشراف و اشراف زادگان روشنفکر از کنار این بنای کج با بـی اعتنایـی عبـور کردنـد و بعـدها نیز رشـوه گیری امضا کنندگان روشنفکر سیاسی قرارداد از نقدها مصون ماند....اما بیان فساد آغازین از این روی ضرورت دارد که خواهیم دید رضا شاه و مردان و روشنفکران عصر او که از رویه ناهنجار جـاری تبعیت نکـردند بـا چـه مشکلات و مصائبـی روبـرو گردیـدنـد و بـالاخـره توانستنـد تغییـرات عمده در قرارداد دارسی به وجود آورده و به حقوق حقه ایران دست یابند.
مذاکره کنندگان ایرانی که از سوی رضا شاه ماموریت داشتند بـا انگلیسی هـا مـذاکـره نماینـد عبـارت بودنـد از تیمورتاش وزیر دربار – فیروز و سپس تقی زاده وزیران دارایی – داور وزیر دادگستری که همه آنان با اشاره پادشاه کشور لغو امتیاز دارسی را دنبال می کردنـد و کدمـن رئیس شرکت نفت از سال 1308 تا 1311 که رضا شاه پرونده نفت را به آتش بخاری سپرد نهایت سعی و تلاشش را معطوف آن ساخت تا از ترفندهایی که در گذشته استفاده و صدای اعتراض را با رشوه خاموش می کرد بهره جوید ولی هیچ یک از آنان به دلیل ترس از رضا شاه جرات طرح رشوه را نمی کردند. مذاکرات سخت و نفس گیر به مدت سه سال در تهران و لندن ادامه داشت و رضا شاه زیر بار نمی رفت. روباه مکار انگلیسی از راه های دیگری منجمله روانشناسی و شناخت روحیـات و نقطـه ضعف هـای طـرف مذاکره به میدان آمد به طوری که بعدا خواهیم دید تیمور تاش زنباره به زندان و سپس کشته شد و داور دست به خودکشی زد و فیروز از عرصه سیاسی رانده و روانه محبس گردید.
رضا شاه در امر مملکت داری به ویژه مبارزه با مفاسد مالی و وابستگی به بیگانه بسیار سختگیر و بی رحم بود و هنگامـی کـه شنید تیمـورتاش در راه بازگشت از لنـدن به مسکو رفته و در قطار کیف او توسط زن زیبارویی که همراه او بوده ربـوده شـده است و نیز اطلاعـاتی پیرامـون ارتباط پنهانی اش با روس ها شنید و از مذاکرات با انگلیسی ها نیز مایـوس شـده بـود آنگـاه پرونـده نفت را در هیات دولـت مطالبه کرد و تیمـورتاش آن را به رضا شاه تقدیم نمود و او آن را به درون بخاری در حال اشتعال انداخت و با صدای بلند که لرزه به تن همه انداخت گفت: نمی روید تا امتیاز نفت را لغو کنید....
ریاست هیـات دولـت بـا مهـدی قلـی خـان هـدایـت ( مخبرالسلطنه ) بـود که جلسـه را ترک نکـرد و نشستنـد و امتیاز نفت را لغـو کردنـد و تقـی زاده وزیـر دارایـی نـامـه بسیار مستدلی به جاکس مدیر موقت انگلیسی شرکت نفت نوشت و لغو قرارداد را ابلاغ کرد... شرکت نفت و سپس وزارت خارجـه انگلیس بـه لغـو قـرارداد شـدیـدا اعتراض نمودند ولی مجلس شورای ملی روز دهم آذر بر لغو قرارداد مُهر تایید نهاد.
روز دوازدهـم آذر بـه دستـور رضـاشـاه – فـرمـانـدار خوزستان نادر آراسته و رییس شهربانی به خرمشهر رفته و اداره امور نفت را در ساختمان مرکزی شرکت نفت به عهده گرفتند و سربازان ایرانی در پالایشگاه و مراکز شرکت مستقر شدند و کدمن رییس شرکت کـه در مرخصی به سر می برد سراسیمـه بـه ایـران بازگشت و به تهـران آمـد و مذاکـرات مجددا از سر گرفته شد.
بازتاب جهانی اقدام ایران در روزگار قدرت بریتانیای کبیر و ابرقدرت زمان توام با بهت و حیرت محافل سیاسی و اقتصادی بود. به ویـژه روس ها از این خبـر به وجـد آمـده بودند... امـا تحلیـل های جرایـد و محافـل سیاسی آن روز حکایت از نگرانی بسیار می کرد زیرا نیروی دریایی انگلیس به نفت ایران وابستگی فراوان داشت و انگلیسی ها تا پای جنگ در خلیج فارس به ادامه قرارداد دارسی ایستاده بودند. مذاکرات بی نتیجه بود و کـدمن بـه لنـدن بازگشت و دولت انگلیس به جامعه ملل شکایت برد.
هیات ایرانـی کـه شامـل داور وزیر دادگستری و حسین علا رئیس بانک ملـی و نصـرالله انتظـام از وزارت خارجـه بـودند در دی ماه 1311 رهسپـار ژنـو شدنـد... مذاکرات در سطح وسیعـی ادامـه داشت و مـرحـوم فروغی وزیر خارجه ایـران با نظـر رضـا شـاه هدایت هیات ایرانـی را به عهـده داشت... سرانجام شورای جامعه ملل با صدور قطعنامه ای دو طرف را به گفتگوی مستقیم فراخواند و روز 26 اسفند داور و همراهان به ایران بازگشتند و روز 14 فروردین 1312 سرجان کدمن همراه گروهی کارشناس نفتی و مشاور مالـی به تهـران آمدند.... چند روز بعـد هیـات ایـرانی بـه ریاست تقـی زاده و پنج کارشنـاس خارجـی کـه در استخـدام ایران بودند با انگلیسی ها وارد مذاکره شدند... گفتگوها با تنش و قهـر و آشتـی و تهدید همـراه بود عاقبت در 29 اردیبهشت 1312 قراردادی در 27 مـاده بین تقـی زاده و کدمن به امضا رسید... این قرارداد به مجلس تقدیم شد و در هفتم خرداد به تصویب رسید. چهار سال مقاومت در برابر انگلیسی ها و تحمل فشارها که از همه سوی به رضا شاه وارد می شد بالاخره قرارداد جدید به مدت شصت سال و با شرایط جدید که تامین کننده بخشی از مطالبات ایرانی ها بود منعقد گردید.
به موجب این قرارداد :
1 - درآمد ایران افزایش یافت
2 - حق الامتیاز سالانه ایران هر تن چهار شلینگ تعیین شد
3 – بیست درصد بر سود سهام ایران افزوده گردید
4 – مقرر شد حق امتیاز ایران هرگز از هفتصد و پنجاه هزار لیره کمتر نباشد ( سال قبل دویست هزار لیره در نظر گرفته بودند )
5 - به دولت ایران این حق داده شد تا در جلسات هیات مدیره و کمیته های آن یک نماینده داشته باشد
6 - شـرکت سالـی دو هـزار لیـره بابت حـقـوق و هزینه های نماینده ایران در لندن بپردازد
7 – حوزه استخـراج نفت که در اختیار انگلیسی ها بود به یک پنجم کاهش یافت
8 – انگلیسی ها پرداخت یک میلیون لیره را ظرف سی روز به منظور تصفیه دعاوی ایران تعهد کردند
9 - شرکت نفت تعهد کرد احتیاجات ایران را به مواد نفتی و بنزین تامین نماید
10 – نیازهای دولت به مواد نفتی و بنزین مشمول بیست و پنج درصد تخفیف گردد
11 – شرکت تعهد نمـود کارمنـدان غیر فنـی را فقط از ایرانیان استخدام نماید
12 – استخدام کارکنان فنی نیز موکول به این گردید که حتـی الامکـان از بین ایرانـی ها صورت بگیـرد مگـر آن که ایرانیان واجد شرایط و دارای تخصص نباشند
13 – شرکت پرداخت سالی ده هزار لیره را برای تربیت کادر فنی از ایرانیان و اعزام آنان به انگلستان تعهد کرد.
14 – از همه مهم تر آن که انگلیسی ها تعهد کردند تمام دارایی شرکت در ایران مانند اراضی و کارخانجات و ساختمان ها و چاه ها و لوله ها و سدهای دریایی و پل ها و وسائط نقلیـه و کلیـه تجهیـزات و ادوات در پـایـان مـدت قرارداد متعلق به دولت ایران خواهد بود
15 – مدت قـرارداد به شصت سال افـزایش یافـت در حالـی که از مـدت قرارداد دارسی فقط بیست و هشت سال باقی مانـده بود و انگلیسی ها اصرار داشتند زمان قرارداد هفتاد و پنج سال باشد
این بند از قراداد سبب کشمکش و قطع مذاکرات گردید سرانجـام روز سـوم اردیبهشت کدمن نزد شاه رفت و اظهار داشت چـون امیـدی بـه ادامـه گفتگوها نیست تصمیم دارد تهران را ترک کند.
دولت ایران که طرح مجدد دعوا را در جامعه ملل به سود خود نمی دانست به ناچار این بند را پذیرفت.
این قـرارداد با همـه محسناتـی کـه داشت و تغییـرات اساسـی کـه در آن بـه وجـود آمـده بود زمـان شصت ساله قرارداد برای ایران دردسرهایی در جریان ملی شدن نفت پدید آورد. این وضعیت ادامه داشت تا تهاجم انگلیسی ها و روس ها به ایران صورت گرفت و بی طرفی ما نقض گردید و انتقام جویی انگلیسی ها از رضا شاه به جرم میهن پرستی و مبارزه با عوامل و مزدوران بیگانه آغاز گشت....
بیگانگان ابتدا با حمله نظامی ارتش را از کار انداختند و سپس خواهـان خـروج رضـا شـاه از ایـران شده و آنگـاه برکناری خاندان پهلوی را در دستور کار خود قرار دادند.... آنان قصد تنبیه کسـی را داشتنـد کـه کلیـه عوامـل بیگانه و آشوبگران داخلی را سرکـوب کرده بـود و بابت نفت نه خودش و نه وزیرانش دیناری رشوه نگرفته و تن به مصالحه و تسلیم در برابر خـارجـی نداده بودنـد و ایـن از گنـاهـان کبیره ای بود که در دیپلماسی نـنـگ و نفـرت انگلیسی هـا و روسی هـا قابل بخشایش نبود.
اعتراضی که رضا شاه به چپاول و غارت نفت ایران ابراز نمود اولین حرکت ضد استعماری بود که قبل از ملی شدن نفت در دوره مصدق شکل گرفت و به جهانیان نشان داد که می توان برابر بیگانگان و غارتگران بین المللی ایستاد و به همین دلیل دولت بریتانیا نمی توانست از گناه نابخشودنی رضا شاه که قواعد بازی را در عرصه سیاست و اقتصاد بهم زده بود بگذرد. بنابراین شاه می بایست تخت پادشاهی را ترک کند.
رضـا شـاه پادشاهـی را به فرزندش واگذار کرد و راهی خارج از کشور شد... انگلیسی ها به فروغـی پیشنهـاد کردند برای فروپاشی سلطنت اقدام کند و خـود ریاست جمهـوری ایـران را بـه عـهـده گیـرد و از حـمـایت متفقیـن در جنگ برخوردار گردد ولـی این مـرد بـزرگ پاسـخ داد من سوگند وفـاداری نسبت بـه خـانـدان پهلـوی یـاد کرده ام... و از قبول ریاست جمهوری سرباز زد...
دولت اتحاد جماهیر شوروی نیز با ساعـد وارد مذاکـره شد تا او را به قبول ریاست جمهوری ترغیب کند اما او نیز ایـن پیشنهـاد را نپذیرفت و عاقبت انگلیسی هـا تحت فشـار فروغی به سلطنت ولیعهد محمد رضا شاه تن دادند.
به هنگام وداع با ایران - رضا شاه را فریب دادند و به او و همراهیانش گفتند کـه کشتی عازم هندوستان است ولی قبل از این که به ساحل برسند کشتی را متوقف و به ایشان یادآور شدند که مقصد نهایی جزیره موریس است .... یعنی تبعید یک پادشاه ایرانی به ناکجا آباد.... و در واقع دزدی دریایی و تحقیر مردی که تمام قد در برابر اجنبی و نیات پلید آنان ایستـاده بـود... و شیـخ خـزعـل را کـه حکـومت خودمختـاری تحت حمـایت انگلیس در خـوزستـان تدارک دیده بود از سر راه برداشته و به سرکوب خوانین بختیاری پرداخته و اعتراضات انگلیس را نادیده انگاشته بود....
آنچـه کـه بعدها از زبان برخی سیاستمداران شنیدم آن بود که دولت انگلیس تهدید کرده بود چنانچه رضا شاه بیشتر پافشاری کند خوزستـان را از ایـران جـدا خواهد کـرد و به همین منظور ناو جنگی آنان در خلیج فارس ظاهر شد.
میهن پرستی و پا فشاری رضا شاه به تغییر قرارداد دارسی انجامید
نفت بلای سیاه برای ایران بود و نعمت و برکت برای دزدان و غارتگران و استعمارگران.
نفت سرنوشت کشور ما را به گونه ای رقم زد که از آغاز قرن بیستم تا به امروز هزاران جلد کتاب به وسیله دوست و دشمن درباره تاثیر آن و رویدادهای حواشی آن نوشته شده .... اما همچنان مساله روز است با ناگفته های بسیار.
پرونده قرارداد نفت از آغاز با رشوه گیری مقامات سیاسی ارشد کشور که ضمنا روشنفکران عصر قاجار نیز بودند گشایش یافت... صفحات آغازین آن با خیانت و پشت هم اندازی و دلالی غالب دست اندرکاران آن نوشته شد و به روشنفکران عرصه خان بازی و رعیت پروری رسید... و شگفتا که امر باج دهی و باج ستانی و حق کشی و نادیده انگاشتن حقوق ملت به گونه ای تعریف شد که روشنفکران اشراف و اشراف زادگان روشنفکر از کنار این بنای کج با بـی اعتنایـی عبـور کردنـد و بعـدها نیز رشـوه گیری امضا کنندگان روشنفکر سیاسی قرارداد از نقدها مصون ماند....اما بیان فساد آغازین از این روی ضرورت دارد که خواهیم دید رضا شاه و مردان و روشنفکران عصر او که از رویه ناهنجار جـاری تبعیت نکـردند بـا چـه مشکلات و مصائبـی روبـرو گردیـدنـد و بـالاخـره توانستنـد تغییـرات عمده در قرارداد دارسی به وجود آورده و به حقوق حقه ایران دست یابند.
مذاکره کنندگان ایرانی که از سوی رضا شاه ماموریت داشتند بـا انگلیسی هـا مـذاکـره نماینـد عبـارت بودنـد از تیمورتاش وزیر دربار – فیروز و سپس تقی زاده وزیران دارایی – داور وزیر دادگستری که همه آنان با اشاره پادشاه کشور لغو امتیاز دارسی را دنبال می کردنـد و کدمـن رئیس شرکت نفت از سال 1308 تا 1311 که رضا شاه پرونده نفت را به آتش بخاری سپرد نهایت سعی و تلاشش را معطوف آن ساخت تا از ترفندهایی که در گذشته استفاده و صدای اعتراض را با رشوه خاموش می کرد بهره جوید ولی هیچ یک از آنان به دلیل ترس از رضا شاه جرات طرح رشوه را نمی کردند. مذاکرات سخت و نفس گیر به مدت سه سال در تهران و لندن ادامه داشت و رضا شاه زیر بار نمی رفت. روباه مکار انگلیسی از راه های دیگری منجمله روانشناسی و شناخت روحیـات و نقطـه ضعف هـای طـرف مذاکره به میدان آمد به طوری که بعدا خواهیم دید تیمور تاش زنباره به زندان و سپس کشته شد و داور دست به خودکشی زد و فیروز از عرصه سیاسی رانده و روانه محبس گردید.
رضا شاه در امر مملکت داری به ویژه مبارزه با مفاسد مالی و وابستگی به بیگانه بسیار سختگیر و بی رحم بود و هنگامـی کـه شنید تیمـورتاش در راه بازگشت از لنـدن به مسکو رفته و در قطار کیف او توسط زن زیبارویی که همراه او بوده ربـوده شـده است و نیز اطلاعـاتی پیرامـون ارتباط پنهانی اش با روس ها شنید و از مذاکرات با انگلیسی ها نیز مایـوس شـده بـود آنگـاه پرونـده نفت را در هیات دولـت مطالبه کرد و تیمـورتاش آن را به رضا شاه تقدیم نمود و او آن را به درون بخاری در حال اشتعال انداخت و با صدای بلند که لرزه به تن همه انداخت گفت: نمی روید تا امتیاز نفت را لغو کنید....
ریاست هیـات دولـت بـا مهـدی قلـی خـان هـدایـت ( مخبرالسلطنه ) بـود که جلسـه را ترک نکـرد و نشستنـد و امتیاز نفت را لغـو کردنـد و تقـی زاده وزیـر دارایـی نـامـه بسیار مستدلی به جاکس مدیر موقت انگلیسی شرکت نفت نوشت و لغو قرارداد را ابلاغ کرد... شرکت نفت و سپس وزارت خارجـه انگلیس بـه لغـو قـرارداد شـدیـدا اعتراض نمودند ولی مجلس شورای ملی روز دهم آذر بر لغو قرارداد مُهر تایید نهاد.
روز دوازدهـم آذر بـه دستـور رضـاشـاه – فـرمـانـدار خوزستان نادر آراسته و رییس شهربانی به خرمشهر رفته و اداره امور نفت را در ساختمان مرکزی شرکت نفت به عهده گرفتند و سربازان ایرانی در پالایشگاه و مراکز شرکت مستقر شدند و کدمن رییس شرکت کـه در مرخصی به سر می برد سراسیمـه بـه ایـران بازگشت و به تهـران آمـد و مذاکـرات مجددا از سر گرفته شد.
بازتاب جهانی اقدام ایران در روزگار قدرت بریتانیای کبیر و ابرقدرت زمان توام با بهت و حیرت محافل سیاسی و اقتصادی بود. به ویـژه روس ها از این خبـر به وجـد آمـده بودند... امـا تحلیـل های جرایـد و محافـل سیاسی آن روز حکایت از نگرانی بسیار می کرد زیرا نیروی دریایی انگلیس به نفت ایران وابستگی فراوان داشت و انگلیسی ها تا پای جنگ در خلیج فارس به ادامه قرارداد دارسی ایستاده بودند. مذاکرات بی نتیجه بود و کـدمن بـه لنـدن بازگشت و دولت انگلیس به جامعه ملل شکایت برد.
هیات ایرانـی کـه شامـل داور وزیر دادگستری و حسین علا رئیس بانک ملـی و نصـرالله انتظـام از وزارت خارجـه بـودند در دی ماه 1311 رهسپـار ژنـو شدنـد... مذاکرات در سطح وسیعـی ادامـه داشت و مـرحـوم فروغی وزیر خارجه ایـران با نظـر رضـا شـاه هدایت هیات ایرانـی را به عهـده داشت... سرانجام شورای جامعه ملل با صدور قطعنامه ای دو طرف را به گفتگوی مستقیم فراخواند و روز 26 اسفند داور و همراهان به ایران بازگشتند و روز 14 فروردین 1312 سرجان کدمن همراه گروهی کارشناس نفتی و مشاور مالـی به تهـران آمدند.... چند روز بعـد هیـات ایـرانی بـه ریاست تقـی زاده و پنج کارشنـاس خارجـی کـه در استخـدام ایران بودند با انگلیسی ها وارد مذاکره شدند... گفتگوها با تنش و قهـر و آشتـی و تهدید همـراه بود عاقبت در 29 اردیبهشت 1312 قراردادی در 27 مـاده بین تقـی زاده و کدمن به امضا رسید... این قرارداد به مجلس تقدیم شد و در هفتم خرداد به تصویب رسید. چهار سال مقاومت در برابر انگلیسی ها و تحمل فشارها که از همه سوی به رضا شاه وارد می شد بالاخره قرارداد جدید به مدت شصت سال و با شرایط جدید که تامین کننده بخشی از مطالبات ایرانی ها بود منعقد گردید.
به موجب این قرارداد :
1 - درآمد ایران افزایش یافت
2 - حق الامتیاز سالانه ایران هر تن چهار شلینگ تعیین شد
3 – بیست درصد بر سود سهام ایران افزوده گردید
4 – مقرر شد حق امتیاز ایران هرگز از هفتصد و پنجاه هزار لیره کمتر نباشد ( سال قبل دویست هزار لیره در نظر گرفته بودند )
5 - به دولت ایران این حق داده شد تا در جلسات هیات مدیره و کمیته های آن یک نماینده داشته باشد
6 - شـرکت سالـی دو هـزار لیـره بابت حـقـوق و هزینه های نماینده ایران در لندن بپردازد
7 – حوزه استخـراج نفت که در اختیار انگلیسی ها بود به یک پنجم کاهش یافت
8 – انگلیسی ها پرداخت یک میلیون لیره را ظرف سی روز به منظور تصفیه دعاوی ایران تعهد کردند
9 - شرکت نفت تعهد کرد احتیاجات ایران را به مواد نفتی و بنزین تامین نماید
10 – نیازهای دولت به مواد نفتی و بنزین مشمول بیست و پنج درصد تخفیف گردد
11 – شرکت تعهد نمـود کارمنـدان غیر فنـی را فقط از ایرانیان استخدام نماید
12 – استخدام کارکنان فنی نیز موکول به این گردید که حتـی الامکـان از بین ایرانـی ها صورت بگیـرد مگـر آن که ایرانیان واجد شرایط و دارای تخصص نباشند
13 – شرکت پرداخت سالی ده هزار لیره را برای تربیت کادر فنی از ایرانیان و اعزام آنان به انگلستان تعهد کرد.
14 – از همه مهم تر آن که انگلیسی ها تعهد کردند تمام دارایی شرکت در ایران مانند اراضی و کارخانجات و ساختمان ها و چاه ها و لوله ها و سدهای دریایی و پل ها و وسائط نقلیـه و کلیـه تجهیـزات و ادوات در پـایـان مـدت قرارداد متعلق به دولت ایران خواهد بود
15 – مدت قـرارداد به شصت سال افـزایش یافـت در حالـی که از مـدت قرارداد دارسی فقط بیست و هشت سال باقی مانـده بود و انگلیسی ها اصرار داشتند زمان قرارداد هفتاد و پنج سال باشد
این بند از قراداد سبب کشمکش و قطع مذاکرات گردید سرانجـام روز سـوم اردیبهشت کدمن نزد شاه رفت و اظهار داشت چـون امیـدی بـه ادامـه گفتگوها نیست تصمیم دارد تهران را ترک کند.
دولت ایران که طرح مجدد دعوا را در جامعه ملل به سود خود نمی دانست به ناچار این بند را پذیرفت.
این قـرارداد با همـه محسناتـی کـه داشت و تغییـرات اساسـی کـه در آن بـه وجـود آمـده بود زمـان شصت ساله قرارداد برای ایران دردسرهایی در جریان ملی شدن نفت پدید آورد. این وضعیت ادامه داشت تا تهاجم انگلیسی ها و روس ها به ایران صورت گرفت و بی طرفی ما نقض گردید و انتقام جویی انگلیسی ها از رضا شاه به جرم میهن پرستی و مبارزه با عوامل و مزدوران بیگانه آغاز گشت....
بیگانگان ابتدا با حمله نظامی ارتش را از کار انداختند و سپس خواهـان خـروج رضـا شـاه از ایـران شده و آنگـاه برکناری خاندان پهلوی را در دستور کار خود قرار دادند.... آنان قصد تنبیه کسـی را داشتنـد کـه کلیـه عوامـل بیگانه و آشوبگران داخلی را سرکـوب کرده بـود و بابت نفت نه خودش و نه وزیرانش دیناری رشوه نگرفته و تن به مصالحه و تسلیم در برابر خـارجـی نداده بودنـد و ایـن از گنـاهـان کبیره ای بود که در دیپلماسی نـنـگ و نفـرت انگلیسی هـا و روسی هـا قابل بخشایش نبود.
اعتراضی که رضا شاه به چپاول و غارت نفت ایران ابراز نمود اولین حرکت ضد استعماری بود که قبل از ملی شدن نفت در دوره مصدق شکل گرفت و به جهانیان نشان داد که می توان برابر بیگانگان و غارتگران بین المللی ایستاد و به همین دلیل دولت بریتانیا نمی توانست از گناه نابخشودنی رضا شاه که قواعد بازی را در عرصه سیاست و اقتصاد بهم زده بود بگذرد. بنابراین شاه می بایست تخت پادشاهی را ترک کند.
رضـا شـاه پادشاهـی را به فرزندش واگذار کرد و راهی خارج از کشور شد... انگلیسی ها به فروغـی پیشنهـاد کردند برای فروپاشی سلطنت اقدام کند و خـود ریاست جمهـوری ایـران را بـه عـهـده گیـرد و از حـمـایت متفقیـن در جنگ برخوردار گردد ولـی این مـرد بـزرگ پاسـخ داد من سوگند وفـاداری نسبت بـه خـانـدان پهلـوی یـاد کرده ام... و از قبول ریاست جمهوری سرباز زد...
دولت اتحاد جماهیر شوروی نیز با ساعـد وارد مذاکـره شد تا او را به قبول ریاست جمهوری ترغیب کند اما او نیز ایـن پیشنهـاد را نپذیرفت و عاقبت انگلیسی هـا تحت فشـار فروغی به سلطنت ولیعهد محمد رضا شاه تن دادند.
به هنگام وداع با ایران - رضا شاه را فریب دادند و به او و همراهیانش گفتند کـه کشتی عازم هندوستان است ولی قبل از این که به ساحل برسند کشتی را متوقف و به ایشان یادآور شدند که مقصد نهایی جزیره موریس است .... یعنی تبعید یک پادشاه ایرانی به ناکجا آباد.... و در واقع دزدی دریایی و تحقیر مردی که تمام قد در برابر اجنبی و نیات پلید آنان ایستـاده بـود... و شیـخ خـزعـل را کـه حکـومت خودمختـاری تحت حمـایت انگلیس در خـوزستـان تدارک دیده بود از سر راه برداشته و به سرکوب خوانین بختیاری پرداخته و اعتراضات انگلیس را نادیده انگاشته بود....
آنچـه کـه بعدها از زبان برخی سیاستمداران شنیدم آن بود که دولت انگلیس تهدید کرده بود چنانچه رضا شاه بیشتر پافشاری کند خوزستـان را از ایـران جـدا خواهد کـرد و به همین منظور ناو جنگی آنان در خلیج فارس ظاهر شد.
www.manoochehryazdi.blogfa.com
بحرین مروارید یکتای ایران و خلیج فارس
« بخش دوم »
حماسه مقاومت پان ایرانیست ها
دکتر سهراب اعظم زنگنه
هنگامی که تیره ی آل خلیفه از قبیله بنی عتبه از نجد به زباره وارد شد تاریخ سیاسی بحرین دوران تازه ای را آغاز کرد، آل خلیفه همراه آل صباح و آل جلاهمه از بیابان های نجد مهاجرت کردند و حدود سال 1710 در قرین ( کویت کنونی) فرود آمدند. پنجاه سال پس از آن تاریخ آل خلیفه به رهبری شیخ خلیفه بن محمد در اندیشه ی مهاجرت به سوی جنوب خاوری بود.
آل خلیفه به یاری آل جلاهمه در 1765 وارد زباره شد و دیری نگذشت که خیال سروری بر زباره و بحرین را در سر گرفت. شیخ نصرخان تصمیم گرفت ضمن تنبیه بنی حواله آل خلیفه را نیز بر جای خود نشاند و زباره را به محاصره درآورد ولـی شکست سختـی را تحمل کـرد، حکمـران شکست خورده نامه ای به فرزندش در بحرین دریایی ( شهر منامه ) فرستاد و از او خـواست در بـرابـر یاغیـان و مهاجمـان ایستادگـی کند تا نیروی تازه ای از بوشهر به یاری اش بشتابد.
زورقی که نامه ی شیخ نصرخان را در دریا حمل می کرد اسیر نیروهایی شد که آل صباح کویت به یاری عموزاده های قبیله ای خود آل خلیفه فرستاده بود. با آگاهی از محتوای نامه نیروهای آل خلیفه و یاران کویتی و زباره ای تصمیم گرفتند از فرصت استفاده کنند و تا بازگشت شیخ نصرخان کار بحرین را یک سره سازند. شیخ نصرخان هنگامی با نیروهای تازه نفس به بحرین رسید که کار از کار گذشته و جزایر بحرین در دست آل خلیفه بود، وی در اندیشه ی تدارک نیروی بزرگ تری بود که کریم خان زند درگذشت و کار بحرین نیمه تمام ماند. بدین ترتیب بحرین در 1783 هنگام اقتدار کریم خان زند در فارس به دست آل خلیفه افتاد و حکومت مستقیم ایران بر این جزایر یک بار دیگر متوقف شد.
آل خلیفه از همان زمان دچـار دست انـدازی هـا و هجـوم نیروهـای گـوناگـون شـد. وهابیـان، مسقطیـان، ترکان عثمانی و سرانجام انگلیسی ها هر یک در چند نوبت کوشیدند تا بحرین را ضمیمه قلمرو خویش سازند، هـر بـار کـه چنین می شد آل خلیفه سعی می کرد از راه وابسته جلوه دادن خود به ایران دفع شر بیگانگان کند. هنگامی که در دهه ی 1820 محمدعلی پاشای مصری از سوی خلیفه ی عثمانی شبه جزیره عربستان را از چنگ وهابیان بیرون درآورد و آماده ی حمله به بحرین شد نامه ای به مردم بحرین نوشت و از آنان خواست اگر تابع دولت ایران هستند این تابعیت را نمایان سازند در غیر اینصورت از او (محمد علی پاشا) تبعیت کنند، شیخ عبدالله آل خلیفه در پاسخ به خدیو مصری ادعای تابعیت دولت ایران را رد کرد[1].
در حالی که در 1860 زمانی که انگلیسی ها می کوشیدند بر بحرین چیره شوند شیخ محمد خلیفه نامه ای به ناصرالدین شاه قاجار نوشت و خود و برادر و همه ی آل خلیفه و مردم بحرین را اتباع دولت ایران معرفی کرد. طی نامه ای دیگر به وزیر امور خارجه ایران، شیخ محمد از دولت ایران خواست که در برابر فشار انگلیسی ها مستقیماً وی را راهنمایی و پشتیبانی کنند.
بعدها که فشار سرهنگ لوئیس پلی بر آل خلیفه فزونی یافت شیخ محمد از ایران تقاضای یاری کرد ولی دولت ایران یارای آن را نیافت که از بحرین در برابر انگلیسی ها حمایت کند.
حکومت هند انگلستان سرانجام بر بحرین چیره شد و سرهنگ پلی در 1861 قراردادی با شیخ محمد و سپس با برادر وی شیخ علی امضاء کرد که به موجب آن بحرین زیر نظر انگلیسی ها قرار گرفت.
هنگامی که نیروهای انگلیسی بر بحرین تاختند متوجه شدند که شیخ محمد بن خلیفه نه تنها پرچم ایران بلکه پرچم عثمانی را نیز بر برج و باروهای بحرین افراشته است. نمایندگان انگلستان در 1868 قرارداد دیگری با حکام آل خلیفه در بحرین امضاء کردند که به موجب آن بحرین به جمع تحت الحمایگان انگلستان در خلیج فارس پیوست. تحت الحمایگی بحرین با امضاء قراردادهای دیگری در 1880 و 1892 کامل شد. به این ترتیب بحرین که در 1783 ظاهراً از ایران جدا شده بود ولی رسماً و به صورت غیر قانونی و نامشروع از قلمرو حکومت مرکزی ایران جدا شد.
جغرافیای طبیعی و تاریخ جغرافیائی بحرین
خلیج فارس از نظر زمین شناسی در نتیجه ی فعل و انفعالات اواخر دوران سوم زمین شناسی که سبب پیدایش سلسله جبال زاگرس و رشته های جنوبی ایران گردیده است به وجود آمده و قبل از این دوره بر اثر پیدایش کوه های زاگرس در غرب فلات ایران و فرورفتگی جنوب فلات ایران، آب اقیانوس هند از طریق خلیج عمان به طرف غرب آمده و خلیج فارس را ایجاد کرده است در نتیجه ایجاد چین خوردگی و به وجود آمدن طاقدیس ها و ناودیس ها در کف این دریا و در نتیجه رسوبات ته دریا و مواد آلی و بسیاری عوامل دیگر، ذخائر عظیمی از نفت در تمامی کف خلیج فارس و حواشی و جزائر آن از جمله جزایر بحرین به وجود آمده است.
به طور کلی جزایر بحرین از نظر ساختمان دنباله ی فلات ایران بوده که از زیر آب های خلیج فارس سر برآورده و ظاهر شده است.
بدیـن ترتیب بحـریـن در نیـم کـره ی شمـالی نیم کره ی شرقی در جنوب غربی قاره ی آسیا در منطقه ی خاورمیانه به صورت مجمع الجزایری در جنوب خلیج فارس واقع شده است و در سمت راست آن در فاصله ی 27 کیلومتری امیرنشین قطر در سمت مغرب آن در فاصله ی 24 کیلومتری عربستان سعودی و در شمال آن با فاصله نسبتاً دوری از ایران قرار دارد. نزدیک ترین شهر ایران به بحرین بندر بوشهر است که تا لنگرگاه بحرین 361 کیلومتر فاصله دارد.
مجمع الجزایر بحرین با وسعت 26/695 کیلومتر مربع از 35 جزیره ی بزرگ و کوچک تشکیل شده که بین 5/25 درجه و 5/26 درجه ی شمالی و بین 50 درجه و 52 درجه ی طول شرقی واقع شده است.
بزرگ ترین این جزایر به نام جزیره بحرین ( جزیره ی منامه ) موسوم است که گاهی اوال و در قدیم به تیلوس معروف بوده است. طول این جزیره از شمال به جنوب 50 کیلومتر ( 30 مایل ) و عرض آن بین 13 و 25 کیلومتر ( 15-8 مایل ) است و شهر منامه مرکز بحرین در همین جزیره واقع شده است. در انتهای جنوبی جزیره دماغه ای به نام رأس البر وجود دارد. این جزایر در قسمت جنوب ماسه ای و هموار و در قسمت مرکزی بیابانی و لم یزرع و در قسمت شمالی آباد و حاصل خیز است.
بحرین کنونی فاقد مرز زمینی است و با احداث پلی به عربستان سعودی ( و در واقع بحرین ساحلی قدیم ) مرتبط گشته است و خط ساحلی آن به طول 161 کیلومتر است.
آب و هوا
این جزیره تا حدودی دارای آب و هوای نسبتاً مرطوب است ولی به سبب نزدیکی با منطقه ی حاره دارای تابستان های بسیار گرم و مرطوب و زمستان های نسبتاً معتدل است. به طوری که می توان گفت از آبان تا اردیبهشت ماه هوایی مطبوع دارد و از خرداد تا مهر ماه گرم و مرطوب است. در ماه های تیر و مرداد درجه ی حرارت غالباً از 40 درجه ی سانتی گراد تجاوز نمی کند.
در بحرین تنها دو فصل وجود دارد فصل گرما و فصل معتدل. معمولاً فصل اعتدال و خنکی هوا از حدود پائیز تا اواخر زمستان ادامه دارد، حداکثر میزان رطوبت در روز به 95 می رسد که این نسبت در تابستان کاهش می یابد. میزان بارش باران نیز نادر است و در ماه های اعتدال صورت می گیرد و میزان متوسط سالانه ی آن 130 میلی متر است، از این رو از لحاظ میزان بارش سالانه سرزمینی خشک محسوب می شود. لذا مسئله کم آبی و لزوم صرفه جویی در مصرف آن برای این منطقه بسیار حائز اهمیت است. کم ارتفاع بودن بحرین و مجاورت آن با بیابان ها و شن زارهای عربستان باعث وزش بادهای موسمی در این سرزمین می شود، سرعت وزش باد به ندرت از 14 گره ( 7 متر در ثانیه ) تجاوز می کند اما در مواردی استثنایی وزش بادهایی به سرعت 51 گره ( 26 متر در ثانیه ) نیز به ثبت رسیده است. در منطقه ی شمالی بحرین بادهای موسوم به باد شمالی می وزد که در آب و هوای منطقه مؤثر بوده و از گرمای شدید آن می کاهد، در حالی که در مناطق جنوب بادهای موسمی از سوی بیابان های عربستان می وزد که گرم و خشک است و اغلب ذرات شن و ماسه های صحراهای مجاور را به همراه دارد.
چه کسی درست می گوید؟
آرش کیخسروی « وکیل دادگستری»
در روزهای اخیـر کـه شـاهـد حضـور میلیـونی مردم در راهپیمایی های تهران بوده ایم، برخی از مقامات و نهادهای مسؤول، این گونه مراسم را به علت عدم دریافت مجوز از وزارت کشور، غیر قانونی اعلام، راه پیمایان را مورد تهدید قرار داده و متعاقبا توسط نیروهای تحت امر خود با آنان برخورد نموده اند.
از ســوی دیگــر مهنـدس میـرحسیـن موسـوی طــی اعلامیه ای با اشاره به اصل 27 قانون اساسی بر قانونی بودن راهپیمایی های مردمی تاکید و صحه گذاشته است.
چه کسی درست می گوید؟
طبق مفاد اصل 27 قانون اساسی: « تشکیل اجتماعات و راهپیمایـی ها، بدون حمـل سلاح، به شـرط آنکـه مخـل به مبانی اسلام نباشد آزاد است » یعنی اصل بر اباحه می باشد و نیاز به جواز ندارد، لکن دو موضوع باید رعایت گردد:
1. مخل به مبانی اسلام نباشد.
2. بدون حمل سلاح باشد.
در رابطه با تظاهرات و راهپیمایی های مردمی در ایران قانون جداگانه ای به تصویب نرسیده و اصولا قانون اساسی تفصیل این آزادی را به قانون دیگری وابسته نکرده است و مطابق با اصل نهم قانون اساسی « هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند. »
از آن عده ای که راهپیمایی ها را غیر قانونی دانسته اند، سوال این می باشد که براساس کدام ماده از کدام قانون این آزادی را محدود به کسب مجوز کرده اید؟ و آیا مستنداتتان مطابق با اصل 27 قانون اساسی می باشد یا خیر؟
آنچه که مسؤولین ذیربط تاکنون جسته و گریخته به آن اشـاره کـرده انـد، قانـون فعـالـیت احـزاب، جمعیت هـا و انجمـن هـای سیاسـی و صنفـی و انجمـن هـای اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده مصوب 7/6/1360 می باشد و اظهار می دارند که مطابق با آن برگزاری راهپیمایی نیاز به کسب مجوز دارد. از آنجا که در راهپیمایی های اخیر شاهد حضور خود جوش مردمی بوده ایم لذا این قانون با همه ایـرادهایـی کـه دارد- و بـه صـورت مفصـل تـوسـط مـرکـز پـژوهش های مجلس گـزارش گردیده – ارتباطی به موضوع نداشته، مـربـوط به فعالیت هـای حـزبـی می باشـد و امکان استفاده از آن در موارد این چنینی وجود ندارد، مع هذا حتی بر اساس این قانون نیز انجام راهپیمایی در غیر از میادین و پارک ها نیاز به کسب مجـوز ندارد و می بایـد صرفـا با اطلاع وزارت کشـور باشـد، مضافا آنکه شـورای نگهبان در تاریخ 25/4/1360 بـه هنگـام طرح این قانون نظر خود را به صراحت این گونه بیان داشته: « آن قسمت از تبصره 2 ماده 6 که تشکیل راه پیمایی در معابر عمومی را منوط به کسب اجازه قبلی از وزارت کشور دانسته بـا توجـه به اینکـه اصولا راهپیمایـی در غیـر معابـر عمومی مصداق ندارد و طبق اصل 27 قانون اساسی تشکیل راهپیمایی بدون حمل سلاح و در صورتی که مخل به مبانی اسلام نباشد بدون قید دیگری آزاد است مغایر قانون اساسی می باشد.» تصویر پیوست
که این مطلب جای هیچ گونه تعبیر و تفسیر و بحث باقی نمی گذارد.
با این توضیحات چنانچه مسؤولان ذیربط بر غیر قانونی بودن این راه پیمایی ها اصرار داشته باشند می بایست اثبات می نمودند که برگزاری آن مخل به مبانی اسلام بوده و یا مسلحانه صورت گرفته است که تاکنون هیچ گونه اظهار نظر مستدل و مستندی از سوی مراجع ذی صلاح در این ارتباط نشده است.
وزارت کشور چه می گوید؟
روابط عمومی وزارت کشور در چندین مورد از جمله در اعلامیه مـورخ 30/3/88 بیـان داشتـه: بـه اطلاع میرسـانـد شایعاتـی مبنی بر اخذ مجـوز راهپیمایی بـرای روز شنبه 30 خرداد در حال انتشار است که ضمن تکذیب آن اعلام نموده، مجوزی بـرای هیچ گـونه تجمع و راهپیمایـی صـادر نشـده و تهدید کرده که بدیهی است با متخلفین مطابق قانون برخورد خواهد شد. از این اطلاعیه بر می آید که:
1. وزارت کشور در جریان امور بوده و از برگزاری راهپیمایی مطلع گردیده است.
2. مسؤولین ذیربط به طور غیر قانونی نسبت به انتشار این اطلاعیـه اقـدام نموده انـد چـرا کـه مطابق با همان قانونـی کـه بـه آن استناد می کنند و قبلا بیان گردیده راهپیمایی به مجوز نیاز ندارد.
3. چنانچـه راهپیمایـی مسلحـانـه بـود وزارت کـشـور می بایست کتبا اظهار نظر می نمود.
کمسیون ماده ده چه می گوید؟
مطابـق با تبصـره 2 مـاده 6 قانـون فعالیت احزاب – که مجـددا یـادآور مـی شـوم ارتباطـی بـه این موضوع ندارد – تشخیص این کـه تجمع مخـل بـه مبانـی اسلام می باشد یا خیر بر عهده 5 عضو کمیسیون ماده 10 این قانون که شامل نماینده دادستان کل کشور، نماینده قوه قضاییه، نماینده وزارت کشـور و دو نماینـده مجلس است مـی بـاشـد. ایـن کمسیون تاکنـون در مـورد اینکـه آیا راهپیمایـی ها مخل به مبانـی اسلام بـوده یا خیـر اظهـار نظـر ننموده و صرفا آقای اسدالله بادامچیان از نمایندگان مجلس و عضو کمسیون بیان داشته به راهپیمایـی سیاسـی که زمینـه سـاز اغتشاش باشد مجوز داده نخواهد شد. که این اظهار نظر کاملا سلیقه ای و غیر قانونـی می باشـد و قابل پیگرد قضایی است. به هر حال کمیسیون مذکـور تا ایـن لحظـه اظهـار نظـر رسمی ننموده است.
شورای امنیت کشور چه گفت؟
آقای عبـاس محتـاج دبیـر شورای امنیت کشـور نیـز در پاسخ به آقای میرحسین موسوی تشکیل این اجتماعات را غیر قانونی ذکر نموده است. ایـن در حالیست کـه مطابق با قانـون هنـوز در خصـوص اینکـه راهپیمایی مخـل بـه مبانی اسلام بوده است یا خیر مطلبی عنوان نگردیده است.
مسؤولین نیروی انتظامی چه گفتند؟
سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی طی نامه ای به مهندس موسوی ضمن بیان این نکته که نیروی انتظامی تاکنون با درک شرایط و با اتخـاذ رویکـرد تحمـل و بردباری اقدام نموده، راهپیمایی را غیر قانونـی دانسـته و بـرای آنکـه جـای گلـه باقـی نگذارد تهدیـد نمـوده کـه از این به بعد به صورت قاطع با اقدامات غیر قانونی برخورد خواهد کرد.
سردار رادان جانشین فرمـانـده نیروی انتظامی نیز اعلام داشته فراخوان های بدون مجوز صورت گرفته و پلیس با هر گونـه تجمـع غیر قانونـی و بدون مجـوز با قاطعیت بـرخورد می کند.
مردم چه کردند؟
مردم طی چند روز با حضور میلیونی در خیابان های تهران اعتراض خود را نسبت به نحوه برگزاری انتخابات اعلام کردند و در این راستا کتک خوردند، توهین شنیدند، تحقیر شدند، سرکوب شدند، بازداشت شدند و در چندین مورد به قتل رسیدند.
همه در برابر قانون مساوی هستیم
مطابق با اصل بیستم قانون اساسی همه افراد به طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند و اهمیت این موضوع به حدی است که در اصل یکصد و هفتم قانون اساسی نیز بیان گردیده: «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.»
انتظـار می رود مسؤولین امـر، همانگـونه که در بند یک مـاده واحـده قانـون احترام به آزادی هاـی مشـروع و حفـظ حقوق شهروندی نیز اشاره گردیده، از اعمال هر گونه سلایق شخصی و سوء استفاده از قدرت و یا اعمال هر گونه خشونت اجتناب نمایند.
چه کسی درست گفت؟
با توجـه بـه توضیحاتـی که ارائه شد، این راه پیمایـی ها مطابق با قانون، خصوصا قانون اساسی بوده و بنابراین نیاز به مجوز از وزارت کشور نداشته است. چنانچه این نظر درست باشد و تصمیم گیری مقامات مسؤول مطابق با قانون نباشد آنگاه:
1. نیروی انتظامی براساس بند 3 ماده 4 قانون نیروی انتظامـی جمهـوری اسلامـی موظف بـه تامیـن امنیـت مراسم بوده و می باید با هر گونه بی نظمی و اغتشاش برخورد نماینـد و نسبت بـه تامیـن آسایش عمـومـی و فردی افراد شرکت کننده در راهپیمایی اقدام نماید.
2. هـرگاه مسـؤولیـن نیروهـای انتظامـی و ضـابطیـن دادگستـری از حدود وظیفه خود خارج شوند مطابق با مواد 62 و 628 قانون مجازات اسلامی حق دفاع ایجاد می شود و قابل پیگرد است.
3. مطابق با ماده 570 قانون مجازات اسلامی هر یک از مقامات و مامورین وابسته به نهادها و دستگاه های حکومتـی کـه افـراد را از حقـوق مقرر در قانون اساسی جمهـوری اسلامـی محـروم نمـایـد علاوه بـر انفصال از خدمت و محرومیت یک تا 5 سـال از مشاغـل حکومتی به حبس از دو ماه تا 3 سال محکوم خواهد شد.
نتیجه:
سعی ام بر این بود تا در این چند سطر، خلاصه و موجز از حقوق میلیون ها هم وطنم که شاهد حضور پر شور آنها و سپس تخطئه شان و در بعضی موارد سکوت ابدیشان بوده ام دفاع نمایم.
جامعـه مـا می بایـد به سمت پیشـرفت و مردم سالاری حرکت کند و تاریخ نسبت به ما قضاوت خواهد کرد. ما در این راه موفق خواهیم شد، شخصا به این موضوع اطمینان و اعتقاد قلبی دارم.
با سه بیت شعر از حکمای ایران زمین مطلب را به پایان می رسانم:
ناصر خسرو خطاب به آنهایی که اوضاع را وارونه جلوه می دهند می گوید:
پندم چه دهی نخست خود را محکم کمری ز پند در بند
چون خود نکنی چنانکـه گویی پنـد تو بود دروغ و ترفند
صائب تبریزی این بیت را برای همه مان سروده که:
سخنِ راست خدنگی است که زهرآلود است
جگـرِ شیـر بخواهـد کـه بـه جـرات شنـود
و نهایتا حکیم فردوسی ما را چنین پند داده که:
ستـونِ خــرد بــردبــاری بـود
چو تیزی کنی، تن به خواری بود
با سپاس – پاینده ایران
3/4/1388
نظـر شـورای نگهبـان در مـورد طـرح قـانـونـی فعالیت احـزاب، جمعیت ها و انجمـن های سیاسـی و صنفـی و انجمنهـای اسلامی با اقلیتهای دینی شناخته شده مورخ 25/04/1360:
بسم الله الرحمن الرحیم
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
عطف به نامـه شمـاره 900-ق مـورخ 18/04/1360 طـرح قانونی فعالیت احـزاب، جمعیتهـا و انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهـای اسلامـی با اقلیتهـای شناختـه شـده مصـوب مجلس شـورای اسلامی در جلسه شورای نگهبـان مـورد بحث و مشاوره قـرار گـرفت نظـر اکثریت اعضاء شورای نگهبان بشرح زیر اعلام می شود:
« آن قسمت از تبصـره 2 مـاده 6 که تشکیل راهپیمائی در معابر عمومی را منوط بکسب اجازه قبلی از وزارت کشور دانسته با توجه به اینکه اصولاً راهپیمائی در غیر معابر عمومی مصداق ندارد و طبق اصل 27 قانـون اساسـی تشکیل راهپیمائـی بـدون حمل سلاح و در صورتیکه مخل به مبانی اسلام نباشد بدون قید دیگـری آزاد است، مغایـر قانون اساسـی میباشـد، سایـر مـواد و تبصـره هـای طـرح قانـونـی مذکور مغایـر موازین شرح و قانون اساسی شناخته نشد.
قائم مقام دبیر شورای نگهبان – حسین مهرپور
چون نیازی به نقل تمام مواد مصوبه مجلس نیست برای روشن شدن موضوع، ماده 6 و تبصرة 1 و 2 ذیلاً نقل می شود که البته تبصره 2 مورد ایراد بوده است.
صد گونه تماشا تماشاگر
نخستین پرده از تماشاگری این شماره را اختصاص داده ایم به مقاله ای از جناب آقای دکتر حسین واله که در ستون یادداشت روزنامه اطلاعات شماره 24459 روز بیست و هفتم خرداد نگاشته اند که از نکات عبرت آموز مسایل امروز سرزمین ما ایرانیان است، موضوعی که به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی مربوط می شود که با حاشیه های بسیاری همراه بوده است که همگان از کم و کیف آن آگاه می باشند.
باشد که خداوند به ملت ایران صبر و طاقت بیشتری عنایت بفرمایند!!!
هنر تبدیل فرصت به بحران!
صرف نظر از اختلاف نظر نامزدها بر سر نتایج انتخابات 22 خرداد، حتی وقتی از پشت عینک وزارت کشور به عملکـرد دولت در ایـن زمینـه نظــر مـی کنیـم، رفتـاری می بینیم کـه الحـق و الانصـاف حیـرت انگیـز است و نمـی توان عنوانـی بـه آن داد جـز هنـر تبدیل فرصت به بحـران!
نمایش عظیم اقتدار و همبستگی ملی که در حضور هشتاد درصدی مردم روز جمعه 22 خرداد تجلی یافت، با رفتار محیر العقول وزارت کشور در ظرف کمتر از نیمروز به بحرانی گسترده تبدیل شد.
وزارت کشور روال اعلام نتایج را که در سی سال گذشته مرسوم بوده تغییر داد. به جای آنکه مثل همیشه آمار آرائی را که بتدریج بدست می آورد و در اختیار افکار عمومی قرار دهد، اقدام به جمع و تقسیم و به اصطلاح تجمیع آراء کرد. بعداً و با تأخیر زمانی ریز آراء استانها را اعلام کرد. معلوم نحیست چرا.
وزیر کشور پیش بینی کرده بود که اعلام نتایج از بامداد روز شنبه 23 خرداد پس از نماز صبح میسر شود اما در عمل از نیمه شب جمعه آغاز و به سرعت ادامه یافت و تا طلوع آفتاب تقریباً پایان گرفت. باز هم معلوم نیست چرا.
بلافاصله وزارت کشور مکرراً از طریق رسانة ملی اعلام کرد هیچ مجوزی برای تجمع هواداران کاندیداها صادر نشده و با هر اقدام خلاف قانون برخورد می شود. اما مجوز برگزاری جشن پیروزی صادر و پوشش رسانه ای کشوری هم داده شد. در حالیکه اعتراض نامزدهای دیگر به نتیجه انتخابات و ناراحتی طبیعی طرفداران آنان از این موضوع آشکار بود، معلوم نیست چرا بجای استمالت از شکست خوردگان انتخابات مجوز مانور به طرف پیروز داده شد.
آیا وزارت کشور که انتخابات را سالم و نتیجه آنرا صحیح می داند از برافروختگی طرفداران نامزدهای دیگر از شکست خود آگاه نیست؟ اگر آگاه است، چرا امکان واکنش قانونی و مسالمت آمیز آنان را در قالب اعتراض مدنی که به گفتة رسانة ملی روز گذشته با آرامش و به طور انبوه ابراز شد ایجاد نمی کند؟ اگر شرایط امنیتی اجازه نمی دهد چرا به طرف برنده اجازه می دهد؟ معلوم نیست این بام و دو هوا برای چیست.
معلوم نیست چطور وزارت کشور تغییر روش اعلام نتایج و شتاب در آن و خط و نشان کشی برای طرفداران نامزدهای معترض و خاصه خرجی برای نامزد پیروز و اقدام عملی در سرکوب معترضان را دلایل و اسباب کافی برای نگرانی از سلامت انتخابات و شک در صحت نتایج اعلام شده نمی داند. دستگاه مسئول امنیت کشور اگر نتواند بحران زایی رفتار نیش غولی خود را درک کند چگونه انتظار دارد کسی به کفایتش در انجام وظایف ذاتی خود باور داشته باشد؟
پرده ی آخر تماشاگری این نوبت را با چاپ کاریکاتوری پر معنا از آقای جمالی رحمتی هنرمند کشورمان به همراه سروده ای از ایران طبیب شاعر جوان میهنمان که هر روز اشعارش نغزتر می شوند به پایان می بریم. برای هنرمندان و شاعران خوب ایران زمین پیشرفت بیشتری را آرزومندیم.
از خدا بی خبران ایران طبیب
از خــدا بـی خبـران نـام خــدا را نبـریـد
آبــروی شــرف و دیــن و دعــا را نبـریـد
دسـت از سفــره این معرکه کوتـاه کنیـد
بیش ازیـن حیثیـت شـرم و حیـا را نبـریـد
وعـده پـوچ رفـاهــی کـه بـه ملـت دادیـد
پـس بـگیـریـد و دگـر نـام وفـا را نبـریـد
وقتـی از ممـلـکـت صلـح سخن می آریـد
سهم آن جان بهرِ وطن کرده فدا را نبـریـد
بس کنید این همه نیرنگ و دگر پیش خدا
پـیـنـه بستـه بـه ایـن روی ریـا را نبـریـد
چـون عملکـرد گروهی پی فتوای شمـاست
بــه حــرامـی هــوس حـظ روا را نبـریـد
تف فرستاد فلسطین به شما تا پس از ایـن
بـیـش از ایـن آبـرو و عـزت مـا را نبـریـد
من چه گویم که دگر می زند ایـران فریـاد
از خــدا بـی خـبـران نام خــدا را نبـریـد
حافظه تاریخی مازیار
*نام دشمنان ایران بر فرزندان ایران زمین
* وظیفه احزاب و رسانه ها
* مرگ در زندان
* افشاگری یا اتهام
* ایران سیزدهمین کشور منطقه
· نام دشمنان ایران بر فرزندان ایران زمین:
گاه شنیده می شود که: حافظه تاریخی مردم میهن ما ضـعیـف است و خیلـی زود مسایـل و رخـدادهـا را فـرامـوش می کنـد، گـر چـه ضعف حافظـه تاریخی مردم از نظر گروهی ارزشمند است، چرا که ایرانیان را ملتی با گذشت و مهربان به حساب می آورند و به گفته حافظ:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافـری است رنجیدن
و از آمـوزه هـای فرهنـگ ایـرانـی اسـت کـه دشمنـان را می بخشد، به آنها آموزش می دهد، با آنها زندگی می کند، نام آنـان را چـونان اسکنـدر، چنگیز و تیمـور بـر فرزنـدان خویش می گـذارد، گـاه از آنهـا اسـطـوره مـی سـازد و پیشـوایشـان می خواند.
· وظیفه احزاب و رسانه ها:
پرسش اینـست « وظیفـه روشنـفـکـران، احـزاب، وسـایل ارتباطی اعم از دیداری و نوشتاری در این خصـوص چیست؟ » آیا آنها هم باید از این ویژگی مردم پیروی کنند؟ و رخدادهای سیاسی و اجتماعی را از چشم و گوش مردم به دور دارند؟ و ملت را در فضای بی خبری نگاه دارند؟ یا می باید با وظیفه انسانی، اساسی و حرفه ای خود عمل کنند. در اینجا روی سخنم بیشتر با وسایل ارتباط جمعی است، آن هم وسایلی که خود را به حکومت ها نفروخته اند.
زیرا مهمترین وظیفه وسایل ارتباط جمعی آزاد، پی گیری و شفاف سازی رخـدادهـای گذشتـه و بیان مسائل و مشکلات روزانه جامعه می باشد، بی گمان وسایل ارتباط جمعی به ویژه روزنامه های ایران سهم بسیاری در این زمینه به عهده خواهند داشت، چون وسایل ارتبـاط جمعـی دیـداری همـه در اختیـار هیـات حاکمـه است، و جـز آنچـه نظر حکومت است چیزی را بازتاب نمی دهند.
· مرگ در زندان:
پس از گذشت بیش از یک سال هنوز برای مردم روشن نشده است که دکتر زهرا بنی یعقوب در زندان همدان دست به خودکشی زد و یا مرگ را بر او تحمیل کردند؟
چرا که خانواده او معتقدند پس از گذشت یک سال از ماجرا، رسیدگی به پرونده صورت نگرفته و متهمان مجازات نشده اند ( روزنامه اعتماد ملی چهارشنبه هشتم آبان شماره 775 )
· افشاگری یا اتهام:
روزنامه های مستقل لازم است در مورد افشاگری ها و یا اتهامات آقای پالیزدار که بر علیه گروهی از دانه درشت ها صورت گرفت، کنکاش به عمل آورند و ملت ایران را با حقایق آشنا سازند و نیز برای ملت ایران و مردم حوزه انتخابیه آقای دکتـر مـوذن نمـاینـده مجلـس شـورای اسـلامـی،کسـی کـه گزینش های گـونـاگـون را پشت سـر گذاشت و از رای اعتماد مجلس نیز برخـوردار گردید، چرا با بـاری از اتهامات عطـای نمایندگی مجلس را بر لقـای آن بخشیـد و سرزمین مـادری را رها کـرد و در سـرزمینـی بـیـگانه سـکـونـت گـزیـد؟ آیا چه انگیـزه هایی سبب این تبعید خود خواسته گردید؟
· ایران سیزدهمین کشور منطقه:
از وظایف صاحبان قلم و روزنامه های آزاد است که برای ملت ما روشن سازند، کشوری که می رفت یکی از هشت کشور صنعتی جهان و یکی از پنج قدرت نظامی جهان گردد، چرا پس از گذشت سی سال اینک در میان چهارده کشور منطقه مقام سیزدهم ( اعتماد ملی شماره 742 مورخ 26/6/87) را کسب کرده است؟
و بالاخره بسیار است مطالب و رخدادهایی از این دست که اگر رسانه های نوشتاری و آزاد میهن ما بتوانند به آنها بپردازند « مثنوی هفتاد من » خواهد شد، آری بازگو کردن این گونه رخدادها و ریشه یابی آنها، هم چنین سرانجامشان از کارهایی است که باید روزنامه های ایران به آنها بپردازند تا هم کارها راست گردد و هم عبرت دیگران.
اعلامیه های حزبی
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
« زندانی سیاسی آزاد باید گردد »
هم میهنان ارجمند
موج فزاینده ی دستگیری ها و بازداشت ها و فضای امنیتی اخیر جامعه که در ابتدا اعتراض کنندگان در تجمعات خودجوش و مردمی را شامل می شد اینک به همه ی لایه های اجتماعی، از جوانان، دانشجویان، کارگران، استادان، فرهنگیان، روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ای گوناگون و آزادگان ایرانپرست و حتی به اصطلاح اصلاح طلبان درون حاکمیت فرقـه ای را نیز شامل شـده، آنچنان در حال گستـرش و در هم کوبیـدن همـه ی عرصه های قانونی و حقوق اجتماعی و فردی شهروندان است که خانواده های داغدار قادر به برگزاری مراسم سوگواری برای عزیزانشان هم نیستند و گرفتاران در بند نیز مجبور به اعترافات وحشتناک به ناحق بر علیه خود و دیگران می شوند، حزب پان ایرانیست، ضمن محکوم کردن همه ی دستگیری ها، بازداشت ها و ایجاد فضای امنیتی و تجاوز به حقوق فردی و شهروندی مردم ایران ضمن تسلیت فراوان به خانواده های مصیبت زده وقایع اخیر اعلام می دارد که اعتراف گیری ها تا زمانی که فردی اسیر است ارزشی ندارد و محملی قانونی هم برای آن وجود ندارد و اینگونه اعترافات نمی توانند مستمسکی برای محکومیت اعتراف کنندگان در بند باشد.
پیروز باد جنبش خودجوش مردمی، قانون مدار، اخلاقی و رهایی بخش مردم ایران.
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
هم میهنان
حرکت پرخروش مردم ایران در سالروز هجـدهم تیـر مـاه که همه لایه های اجتماعی جامعه ایرانی را در برگرفته است به سوی قله های آزادی و رهایی همگانی به مسیر خویش ادامه می دهد و این بار آشکارا پایه های نظامی را هدف گرفته که هرگز مشروعیت ملی، قانونی و مذهبی نداشته است و به همین لحاظ برای خود چاره ای جز سرکوب خونین و بی رحمانه ی خواست « استقرار حاکمیت ملی و عبور از حاکمیت فرقه ای » ، نمی بیند.
حزب پان ایرانیست اقدامات سرکوبگرانه و خونین حاکمیت فرقه ای را محکوم کرده و خواهان پایان هر چه سریعتر روند دستگیریها و بازداشتها و آزادی سریع همه حق گویان است و چون سالیان گذشته تنها راه رهایی را انجام رفراندم و همه پرسی برای انتقال از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملی می داند.
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
زبان فارسی و آموزش عشایر
محمد بهمن بیگی
« زبان و ادبیات فارسی »
چنانچه قرار باشد که از فرزانگان فرهنگی سرزمین ایرانیان تجلیل واقعی شود، یکی از آنها مرد بزرگی است که به راستی حق بزرگی بر گردن آموزش و پرورش میهن مان به ویژه در بخش عشایری آن دارد،
جناب آقای محمد بهمن بیگی از چهره های سرشناس و از جمله ی پویندگان راه فرهنگ سرزمین ما می باشند که در رژیم فعلی چندان توجهی به خدمات ارزنده ی ایشان در راستای تعلیم و تربیت فرزندان عشایر میهنمان نشده است که این خود جای تاسف و تعجب را دارد، زیرا فقط خداوند بزرگ و مردمان کوچ رو در ایلات قدر این فرشته ی فرهنگی را می دانند که با پشتکار و علاقه ی وافر خود توانست زنان و مردان بزرگی را از دل دشت ها و کوه های کشورمان بیابد و آموزش دهد و آنها را آماده ی خـدمت بـه سـرزمـیـن خـود نـمـوده و تحویل جـامـعـه ی ایـرانـی نمایـد. اگـر قـرار باشـد از شخصیت های تاثیرگذار به معنای واقعی کلمه در زمینه آموزش و پرورش قدردانی شود، این استاد فرزانه شایسته آن است که بهترین تجلیل ها را به پیشگاه او پیشکش داریم و او را پدر فرهنگ عشایر بنامیم و ایشان سزاوار این هستند که برای سپاس از زحمات پر ثمرشان و برای ماندگاری در تاریخ پر فراز و نشیب سرزمینمان و برای آن که جوانان ما بدانند که چنین مردان بزرگ و بدون ادعایی بوده اند که شایسته ترین خدمات را به فرهنگ ما عرضه داشته اند و تنها به لذت بردن از ثمره ی کار خود مباهی هستند، وجود دارند و آنان را سرمشق کارها و وظیفه شناسی خود قرار دهند بجاست که تندیس «محمد بهمن بیگی» را در مکانی درخور شان ایشان برپا سازند و از او به نیکی و افتخار قدردانی نمایند، آیا در حال و هوای کنونی چنین خدمتی به فرهنگ ایران زمین خواهد شد؟
مقاله ای از ایشان را که در شماره دوم نشریه دانشجویی « ایـران زمـیـن » ویـژه دانشجـویـان دانشگاه تهران تحت عنوان « زبان فارسی و آموزش عشایر » چاپ شده است را برای آگاهی دوستان و هم اندیشان می آوریم.
من با آنکه در خانواده ای ترک زبان به دنیا آمده ام عاشق بی قرار زبان فارسی هستم. از این حیث شباهت زیادی به مرحوم سلطان محمود غزنوی دارم.
آن مرحوم هم با آنکه در خانواده ای ترک زبان به دنیا آمده بود عاشق زبان فارسی بود و دربار باشکوهش را پر کرده بود از شاعران فارسی گو. پیش خـودتـان بمـانـد و جایـی درز نکند کـه تـرک زبان های آسیای میانه، دور و نزدیک بلاهای بزرگی برای ایران و همسایگان ایران بوده اند. آنها با قوم و خویش های تاتار و مغولشان جز قتل و غارت سوغات دیگری برای مـردم سرزمین مـا نداشتـه اند. ولـی انصـافـا فهمیـده یا نفهمیده از عهده انجام یک خدمت عظیم فرهنگی هم برآمده اند: کمک به رواج زبان فارسی. مـن بـه همین دلیل همـه گناهـان این قوم و قبیله را می بخشم و از شما هم می خواهم که آنها را ببخشید. هر چه برده اند و خورده اند حلالشان باد. این جماعت جنگجو، زبان صیقل نیافته خودشان را بر مردم ما تحمیل نکردند. فرهنگستان زبان ترکی به وجود نیاوردند، فرمان استعمال لغات پر طمطراق خودشان را صادر نفرمودند و با همه بت شکنی ها و تعصبات دینی به اشارات خلفای بغداد برای ترویج زبان عربی ارج ننهادند و اجازه دادند زبان فارسی بر سر جای خود بماند و رونق یابد. زبان فارسی ماند و رونق یافت و در بحرانی ترین زمانها در یکی از چهار راه های طوفان زا و پر عبور و مرور جهان پا بر جا ایستاد و وحدت، قومیت و استقلال فرهنگی معنوی ما را محکم و استوار نگاه داشت.
مصر کهنسال تسلیم زبان بیگانه شد. مشرق مدیترانه و شمال آفریقا راهی جز این نیافت. آسیای صغیر اسیر ترکی عثمانی گشت، لیکن زبان فارسی دوام آورد و پرچم ایران به دست از قله های فتح و ظفر فرود نیامد.
مثل اینکه امروز روز عفو و بخشایش است. حالا که به شکرانه رونق و رواج زبان فارسی، سلاطین و امرای ترک زبان را بخشیدیم حق این است که شاعران مداح دربار ایشان را ببخشیم.
وظیفه دشواری به عهده گرفته ام. دفاع از ستمکاران و دفاع از کسانی که ستمکاران را ستوده اند. هیچ وکیل مدافـع عاقـلـی حاضـر بـه قـبـول چنیـن وکـالت مشکلی نمی شود، آن هم بی مزد و مواجب!
اگر این شاعران درباری تن به این همه مذلت و اغراق نمی دادند و مثل حضرت فردوسی به سراغ حماسه غرور آفرین ملی ما می رفتند و در همه جا ایرانی ها را غالب و تورانی ها را مغلوب نمی ساختند و یا مانند جناب سعدی ملوک و سلاطین را با اندرزهای تلـخ و تـنـد نمـی آزردنـد، قـرب و منـزلـت چنـدانـی نمـی یافتند و در آن اعصـار نخستین کـه زبـان فارسی هنوز رواج و قوت نگرفته بود از ترویج و تقویت آن باز می ماندند. شکی نیست که ما فارسی گویان و فارسـی دوستـان مدیـون این دو گروه هستیم و باید از همـه معاصـی کبیرشـان چشم بپوشیم. ولی عامل سوم را هم فراموش نکنیم. قدرت طبیعی خود زبان! زبان فارسی زبانی است جادوگر و افسونکار؛ زبانی است به نرمی حریر و سختی فولاد.
ای کاش من قسمتی از عمر تلف کرده خود را به شاگردی علمای زبان شناسی و ادبای وزن و قافیه گذرانده بودم. اگر چنین کرده بودم امروز با جرات بیشتری سخن می گفتم.
من گمان می کنم که قسمت مهمی از راز بقای زبان فارسی در ذات و طبیعت خود این زبان نهفته است. کلماتش کوتاه و نرم و شیرین است. این کلمات دعوایی با هم ندارند. به یکدیگر انس و الفت می ورزند. بـراحتـی در آغـوش هم قـرار مـی گیـرند؛ مـی غلطند، می لغزند، با هم بازی می کنند و از بازی ها، نرمش ها و لغزش های خود آهنگی مطبوع به وجود می آورند و تکلم را به ترنم نزدیک می سازند.
من بـرای آنکـه از قافلـه هـا عقب نمـانم بـا چند زبان خارجی آشنا شده ام. زبان مذهبی و مادری را نیز از یاد نمی برم. من در هیچ یک از این زبان ها سازش و آمیزش کلمات و عبارات را با موسیقی به اندازه زبان فارسی ندیده و نیافته ام.
گفتم که عاشق زبان فارسی هستم و بر عاشق ها، اگر هم مبالغه ای کنند نمی توان خرده گرفت.
کلام زیبـا و مـوسیقـی دل انگیـز، بخـصوص اگـر بـا اندیشـه ای لطیـف همـراه بـاشد اعـجـاز مـی کنـد و چه معجزه ای بالاتر از معجزه پیر سمرقند، آنگاه که با سرودن سرودی و نواختن چنگ و رُودی آب جیحون را فرو نشاند و از ریگ درشت آموی، پرند و پرنیان بافت و امیر سامانی را بی موزه و دستار به سوی بخارا به راه انداخت.
من برای رفع خستگی شما و اثبات ادعای خودم دو قطعه شعر از دو شاعر دربار غزنوی می آورم.
نخست از گـویـنـده سـیستان کـمـک مـی گیــرم، گوینده ای کـه بـه لطافت نور مهتاب و نسیم بهار سخن می گوید:
دلم مهربـان گشت با مهـربانـی... کشی دلکشی، خوش لبی، خوش زبانی
نگاری چون در چشم، خرم بهاری... نگاری چون در گوش، خوش داستانی
چو با من سخن گوید و خوش بخندد.... تـو گـویی بخندد همی گلستانی
زمـانـی از او صبـر کـردن نـیـارم.... نمـانـم گـر او نـبـیـنـم زمانـی
***
سپس دست به دامن استاد طبیعت نگار دامغان می شوم، استاد طبیعت نگار آهنگ آشنایی که بار هنرهای ممنوعه نقاشی و موسیقی را نیز بر دوش می کشد:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
این برگ رزان است که در برگرزان است
گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلذار
به هر حال من عشقی افسانه ای به زبان فارسی داشتم و این زبان فاخر و فصیح را مایه فخر و استقلال معنوی و فرهنگی کشور می پنداشتم.
من در طول خدمتم، خدمتی که نزدیک به سی سال از عمرم را در بر گرفت هیچ گاه از پای ننشستم و از ترویج شعر و نثر فارسی باز نایستادم. چادرهای سفیدم بسیاری از ساکنان چادرهای سیاه را غرق سواد کرد. مادری نماند که شعر معروف ایرج را از زبان فرزندش نشنود:
گـوینـد مـرا چـو زاد مـادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفـاظ نهـاد و گفتـن آموخت
در دبستان های عشایری اهمیت و حرمت درس فارسی بیش از همه درس ها بود. شعر فارسی تاج سر درس ها بود. من شعر نمی گفتم. کارم شعرم بود.
بـرای دیـدار مـدارس عشایری پیوسته در سفر بودم. به مـدارس کـوچـک عشـایـری احـتـرام مـی گذاشتم. اینها معبدهای مقدس من بودند. احترامشان کمتر از سالن های پر آوازه شهرها نبود. هنگام دیدار این معبدها بهترین لباس هایم را می پوشیدم. پیراهنم را هر صبح عـوض مـی کـردم و بـه پـاکـیـزگـی سـر و صـورتـم می پرداختم. من به این مقدمات اکتفا نمی کردم. در اندیشه تلطیف و تطهیر روحم نیـز بـودم و تا شعـری از اشعـار بوستـان سعـدی را نمـی خوانـدم پـای بـه مدرسـه نمـی نهـادم. از سعدی و بوستانش بیش از دیگران مدد می گرفتم. گفته های این بزرگوار با اوضاع و احوال بچه های عشایر سازگارتر و مناسب تر بود. گفته هایی از قبیل:
مرا باشد از دردِ طفلان خبر که در طفلی از سر برفتم پدر
من آنگه سرِ تاجور داشتم که سـر در کنـارِ پدر داشتم
در جایی نوشته ام. باز هم می نویسم.
دانشسرای عشایر در شهر شاعر پرور شیراز برپا بود. این دانشسرا در آغاز کار کمتر از صد نفر و در اواخر عمرش سالیانه بیش از هزار پسر و دختر عشایری را برای آموزگاری می پرورد. در یکی از سالن های وسیع دانشسرا سه تابلو نقاشی را در کنار هم آویخته بودند. اسامی تابلوها سر هر یک نوشته شده بود:
زبان فارسی، اقوام ایرانی، ملت ایرانی
تابلو اول نشان دهنده زبان فارسی بود. رشته ای بود سفید و زیبا و بلند که در زمینه ای سیاه به شکل نقشه ایران می درخشد.
تابلو دوم نمایانگر اقوام گوناگون ایرانی بود. این اقوام و قبایل به صورت دانه های درهم ریخته در فاصله بین خلیج فارس و دریای مازندران و از هیرمند تا ارس پراکنده بودند. بر هر دانه ای نام شهری و دیاری و قوم و قبیله ای منقوش بود.
در تابلـو سـوم کـه ملـت ایـران نـام داشت همـه ایـن دانه های پراکنده و متفرق دور یکدیگر جمع شده بودند.
سخنگوی دانشسرا در هر فرصتی که می یافت کنار این تابلو می ایستاد و خطاب به شاگردان با صدای گرم و رسا می گفت:
اگر این رشته سفید و زیبا و بلند نبود پیوند دیلم و بلوچ و دشستان و طبرستان ممکن نبود. این رشته زیبا و استوار را همچنان زیبا و استوار نگاه داریم. این رشته را که جان تنیده و از دل بافته است نگاه داریم.
با کاروان حله برفتم ز سیستان با حله تنیده ز دل بافته ز جان
با حله بریشم ترکیب او سخن با حله نگـارگـر نقش او زبـان
دانشسرای ایل، مانند خود ایل قدرت حرکت داشت. هر سـال دو سـه بـار بـا همـه شاگردانش بـه یکـی از ایلات می رفت. چادرهای اقامتگاه را در دل صحرایی، در دامن کوهی و یا کنار جنگلی می افراشت.
اردوی آموزشی بزرگی تشکیل می یافت. دانش آموزان و آموزگاران منطقه نیز دعوت می شدند و در مدتی که هیچ گاه کمتر از ده روز نبود به جمع شاگردان دانشسرا می پیوستند.
این اردوهای آموزشی اردوهای صلح و صفا بودند. در این اردوها جایی برای خودنمایی ها و زورآزمایی های قدیم عشایر وجود نداشت. قلم بر شمشیر پیشی گرفته بود. در این اردوها تفنگ و فشنگ در آستانه محترم کتاب سر بر زمین می سود.
در این اردوها پیشرفت فارسی بچه ها و مدرسه ها جایگاه والای خود را داشت. فارسی خوانی، فارسی نویسی و فارسی گویی را به نمایش می گذاشتند.
در این مجامع کوهستانی و فرهنگی هر کودکی صفحه سفیدی از مقوا یا کاغذ به گردن می آویخت یا بر سینه نصب می کرد و بر آن با خط خوش اسامی بزرگان و شاعران و عناوین اشعاری را که حفظ کرده بود می نوشت و می خواند.
در ایـن اردوهـا نیـز سخنـگـوی جمعیت، فـرصتـی مـی یـافـت، بـر کـنـار نقشـه هـای ایــران و آسـیـا می ایستاد و درباره مـرزهای کنونـی ایـران و مـرزهـای ادبـی ایـران سخن می گفت: « شما امروز، در این نقشه های جغرافیایی، ایران را به شکل کشوری کوچک می بینید، کشوری که با چند خط مرزی محدود و محصور شده است. این خطوط مرزی با نوک سر نیزه دشمنان ترسیم شده است. حکومت های جبار شمال و جنوب این خطوط را پدید آورده اند. مرزهای ایران فراتر از اینهاست. خیلی فراتر از اینهاست. زبان فارسی، شعر فارسی و ادبیات فارسی مرزهای واقعی ایران را مشخص کرده است. جوی مولیان و شط جیحون یکی از مرزهای خاوری ماست. »
بوی جوی مولیان آید همـی یـادِ یـارِ مهربان آیـد همین
آبِ جیحون با همه پهناوری خنگِ ما را تا میان آید همی
مرزهای ایران را قصیده سرای شکی و شروان و ماورای قفقـاز هنگامـی کـه از ویرانـه هـای مدائن دیدن می کرد مشخص کرده است:
هان ای دلِ عبرت بین از دیده نظر کن هان ایـوان مدائـن را آئیـنـه عبـرت دان
یک ره ز ره دجلـه منـزل بـه مدائن کـن وز دیده، دوم دجله بر خاک مدائن ران
***
چرا دور برویم و از گوینده معاصرمان سیاوش کسـرائی کمـک نگیـریـم؟ گوینـده ای کـه یکـی از اسطوره های کهن ما را با شعر آرش کمانگیرش زنده کرده است:
آری آری جان خود را در تیر کرد آرش
کار صدها، صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیم روزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران باز نامیدند
آری، کشور ما کشوری پهناورتر است. وطن ما وطن بزرگتری است. ما باید همه فارسی زبانان را هموطن خود بدانیم. چگونه ممکن است که مردم هرات و غزنه و سمرقند و خُجند و فرغانه و بدخشان را بیگانه بدانیم و بخوانیم. این شهرها و ولایات برای ما همان قدر گرامی و عزیزند که شیراز و اصفهان و تبریز و تهران.
آموزش عشایر با همت گروهی جوان مشتاق و غیرتمند، در زوایای دور افتاده کشور سرگرم خدمت به زبان فارسی بود و این زبان شایسته خدمت بود، زبانی بود که در کشوری مغلوب و مفتوح ملتی غالب و فاتح آفریده بود. شعر فارسی راه دشوار و پر پیچ و خمی را در طول بیش از هزار سال پیمود و به دوران معاصر رسید. در ایـن دوران با طلـوع نثـر زلال و دلاویـز یـار و مـددکار تازه ای یافت.
ادامه دارد
[1] - بسیاری از اسناد موجود در سفارت ایران در عثمانی که حاوی مطالب مهمی درباره ی بحرین و مناقشات میان ایران و عثمانی در این باب بود، در اثر خیانت و به احتمال ضعیف اهمال که روشن کننده ی بسیاری از این دست مباحث بود، گم شد و به احتمال زیاد به بیگانگان فروخته شد.
آل خلیفه به یاری آل جلاهمه در 1765 وارد زباره شد و دیری نگذشت که خیال سروری بر زباره و بحرین را در سر گرفت. شیخ نصرخان تصمیم گرفت ضمن تنبیه بنی حواله آل خلیفه را نیز بر جای خود نشاند و زباره را به محاصره درآورد ولـی شکست سختـی را تحمل کـرد، حکمـران شکست خورده نامه ای به فرزندش در بحرین دریایی ( شهر منامه ) فرستاد و از او خـواست در بـرابـر یاغیـان و مهاجمـان ایستادگـی کند تا نیروی تازه ای از بوشهر به یاری اش بشتابد.
زورقی که نامه ی شیخ نصرخان را در دریا حمل می کرد اسیر نیروهایی شد که آل صباح کویت به یاری عموزاده های قبیله ای خود آل خلیفه فرستاده بود. با آگاهی از محتوای نامه نیروهای آل خلیفه و یاران کویتی و زباره ای تصمیم گرفتند از فرصت استفاده کنند و تا بازگشت شیخ نصرخان کار بحرین را یک سره سازند. شیخ نصرخان هنگامی با نیروهای تازه نفس به بحرین رسید که کار از کار گذشته و جزایر بحرین در دست آل خلیفه بود، وی در اندیشه ی تدارک نیروی بزرگ تری بود که کریم خان زند درگذشت و کار بحرین نیمه تمام ماند. بدین ترتیب بحرین در 1783 هنگام اقتدار کریم خان زند در فارس به دست آل خلیفه افتاد و حکومت مستقیم ایران بر این جزایر یک بار دیگر متوقف شد.
آل خلیفه از همان زمان دچـار دست انـدازی هـا و هجـوم نیروهـای گـوناگـون شـد. وهابیـان، مسقطیـان، ترکان عثمانی و سرانجام انگلیسی ها هر یک در چند نوبت کوشیدند تا بحرین را ضمیمه قلمرو خویش سازند، هـر بـار کـه چنین می شد آل خلیفه سعی می کرد از راه وابسته جلوه دادن خود به ایران دفع شر بیگانگان کند. هنگامی که در دهه ی 1820 محمدعلی پاشای مصری از سوی خلیفه ی عثمانی شبه جزیره عربستان را از چنگ وهابیان بیرون درآورد و آماده ی حمله به بحرین شد نامه ای به مردم بحرین نوشت و از آنان خواست اگر تابع دولت ایران هستند این تابعیت را نمایان سازند در غیر اینصورت از او (محمد علی پاشا) تبعیت کنند، شیخ عبدالله آل خلیفه در پاسخ به خدیو مصری ادعای تابعیت دولت ایران را رد کرد[1].
در حالی که در 1860 زمانی که انگلیسی ها می کوشیدند بر بحرین چیره شوند شیخ محمد خلیفه نامه ای به ناصرالدین شاه قاجار نوشت و خود و برادر و همه ی آل خلیفه و مردم بحرین را اتباع دولت ایران معرفی کرد. طی نامه ای دیگر به وزیر امور خارجه ایران، شیخ محمد از دولت ایران خواست که در برابر فشار انگلیسی ها مستقیماً وی را راهنمایی و پشتیبانی کنند.
بعدها که فشار سرهنگ لوئیس پلی بر آل خلیفه فزونی یافت شیخ محمد از ایران تقاضای یاری کرد ولی دولت ایران یارای آن را نیافت که از بحرین در برابر انگلیسی ها حمایت کند.
حکومت هند انگلستان سرانجام بر بحرین چیره شد و سرهنگ پلی در 1861 قراردادی با شیخ محمد و سپس با برادر وی شیخ علی امضاء کرد که به موجب آن بحرین زیر نظر انگلیسی ها قرار گرفت.
هنگامی که نیروهای انگلیسی بر بحرین تاختند متوجه شدند که شیخ محمد بن خلیفه نه تنها پرچم ایران بلکه پرچم عثمانی را نیز بر برج و باروهای بحرین افراشته است. نمایندگان انگلستان در 1868 قرارداد دیگری با حکام آل خلیفه در بحرین امضاء کردند که به موجب آن بحرین به جمع تحت الحمایگان انگلستان در خلیج فارس پیوست. تحت الحمایگی بحرین با امضاء قراردادهای دیگری در 1880 و 1892 کامل شد. به این ترتیب بحرین که در 1783 ظاهراً از ایران جدا شده بود ولی رسماً و به صورت غیر قانونی و نامشروع از قلمرو حکومت مرکزی ایران جدا شد.
جغرافیای طبیعی و تاریخ جغرافیائی بحرین
خلیج فارس از نظر زمین شناسی در نتیجه ی فعل و انفعالات اواخر دوران سوم زمین شناسی که سبب پیدایش سلسله جبال زاگرس و رشته های جنوبی ایران گردیده است به وجود آمده و قبل از این دوره بر اثر پیدایش کوه های زاگرس در غرب فلات ایران و فرورفتگی جنوب فلات ایران، آب اقیانوس هند از طریق خلیج عمان به طرف غرب آمده و خلیج فارس را ایجاد کرده است در نتیجه ایجاد چین خوردگی و به وجود آمدن طاقدیس ها و ناودیس ها در کف این دریا و در نتیجه رسوبات ته دریا و مواد آلی و بسیاری عوامل دیگر، ذخائر عظیمی از نفت در تمامی کف خلیج فارس و حواشی و جزائر آن از جمله جزایر بحرین به وجود آمده است.
به طور کلی جزایر بحرین از نظر ساختمان دنباله ی فلات ایران بوده که از زیر آب های خلیج فارس سر برآورده و ظاهر شده است.
بدیـن ترتیب بحـریـن در نیـم کـره ی شمـالی نیم کره ی شرقی در جنوب غربی قاره ی آسیا در منطقه ی خاورمیانه به صورت مجمع الجزایری در جنوب خلیج فارس واقع شده است و در سمت راست آن در فاصله ی 27 کیلومتری امیرنشین قطر در سمت مغرب آن در فاصله ی 24 کیلومتری عربستان سعودی و در شمال آن با فاصله نسبتاً دوری از ایران قرار دارد. نزدیک ترین شهر ایران به بحرین بندر بوشهر است که تا لنگرگاه بحرین 361 کیلومتر فاصله دارد.
مجمع الجزایر بحرین با وسعت 26/695 کیلومتر مربع از 35 جزیره ی بزرگ و کوچک تشکیل شده که بین 5/25 درجه و 5/26 درجه ی شمالی و بین 50 درجه و 52 درجه ی طول شرقی واقع شده است.
بزرگ ترین این جزایر به نام جزیره بحرین ( جزیره ی منامه ) موسوم است که گاهی اوال و در قدیم به تیلوس معروف بوده است. طول این جزیره از شمال به جنوب 50 کیلومتر ( 30 مایل ) و عرض آن بین 13 و 25 کیلومتر ( 15-8 مایل ) است و شهر منامه مرکز بحرین در همین جزیره واقع شده است. در انتهای جنوبی جزیره دماغه ای به نام رأس البر وجود دارد. این جزایر در قسمت جنوب ماسه ای و هموار و در قسمت مرکزی بیابانی و لم یزرع و در قسمت شمالی آباد و حاصل خیز است.
بحرین کنونی فاقد مرز زمینی است و با احداث پلی به عربستان سعودی ( و در واقع بحرین ساحلی قدیم ) مرتبط گشته است و خط ساحلی آن به طول 161 کیلومتر است.
آب و هوا
این جزیره تا حدودی دارای آب و هوای نسبتاً مرطوب است ولی به سبب نزدیکی با منطقه ی حاره دارای تابستان های بسیار گرم و مرطوب و زمستان های نسبتاً معتدل است. به طوری که می توان گفت از آبان تا اردیبهشت ماه هوایی مطبوع دارد و از خرداد تا مهر ماه گرم و مرطوب است. در ماه های تیر و مرداد درجه ی حرارت غالباً از 40 درجه ی سانتی گراد تجاوز نمی کند.
در بحرین تنها دو فصل وجود دارد فصل گرما و فصل معتدل. معمولاً فصل اعتدال و خنکی هوا از حدود پائیز تا اواخر زمستان ادامه دارد، حداکثر میزان رطوبت در روز به 95 می رسد که این نسبت در تابستان کاهش می یابد. میزان بارش باران نیز نادر است و در ماه های اعتدال صورت می گیرد و میزان متوسط سالانه ی آن 130 میلی متر است، از این رو از لحاظ میزان بارش سالانه سرزمینی خشک محسوب می شود. لذا مسئله کم آبی و لزوم صرفه جویی در مصرف آن برای این منطقه بسیار حائز اهمیت است. کم ارتفاع بودن بحرین و مجاورت آن با بیابان ها و شن زارهای عربستان باعث وزش بادهای موسمی در این سرزمین می شود، سرعت وزش باد به ندرت از 14 گره ( 7 متر در ثانیه ) تجاوز می کند اما در مواردی استثنایی وزش بادهایی به سرعت 51 گره ( 26 متر در ثانیه ) نیز به ثبت رسیده است. در منطقه ی شمالی بحرین بادهای موسوم به باد شمالی می وزد که در آب و هوای منطقه مؤثر بوده و از گرمای شدید آن می کاهد، در حالی که در مناطق جنوب بادهای موسمی از سوی بیابان های عربستان می وزد که گرم و خشک است و اغلب ذرات شن و ماسه های صحراهای مجاور را به همراه دارد.
چه کسی درست می گوید؟
آرش کیخسروی « وکیل دادگستری»
در روزهای اخیـر کـه شـاهـد حضـور میلیـونی مردم در راهپیمایی های تهران بوده ایم، برخی از مقامات و نهادهای مسؤول، این گونه مراسم را به علت عدم دریافت مجوز از وزارت کشور، غیر قانونی اعلام، راه پیمایان را مورد تهدید قرار داده و متعاقبا توسط نیروهای تحت امر خود با آنان برخورد نموده اند.
از ســوی دیگــر مهنـدس میـرحسیـن موسـوی طــی اعلامیه ای با اشاره به اصل 27 قانون اساسی بر قانونی بودن راهپیمایی های مردمی تاکید و صحه گذاشته است.
چه کسی درست می گوید؟
طبق مفاد اصل 27 قانون اساسی: « تشکیل اجتماعات و راهپیمایـی ها، بدون حمـل سلاح، به شـرط آنکـه مخـل به مبانی اسلام نباشد آزاد است » یعنی اصل بر اباحه می باشد و نیاز به جواز ندارد، لکن دو موضوع باید رعایت گردد:
1. مخل به مبانی اسلام نباشد.
2. بدون حمل سلاح باشد.
در رابطه با تظاهرات و راهپیمایی های مردمی در ایران قانون جداگانه ای به تصویب نرسیده و اصولا قانون اساسی تفصیل این آزادی را به قانون دیگری وابسته نکرده است و مطابق با اصل نهم قانون اساسی « هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند. »
از آن عده ای که راهپیمایی ها را غیر قانونی دانسته اند، سوال این می باشد که براساس کدام ماده از کدام قانون این آزادی را محدود به کسب مجوز کرده اید؟ و آیا مستنداتتان مطابق با اصل 27 قانون اساسی می باشد یا خیر؟
آنچه که مسؤولین ذیربط تاکنون جسته و گریخته به آن اشـاره کـرده انـد، قانـون فعـالـیت احـزاب، جمعیت هـا و انجمـن هـای سیاسـی و صنفـی و انجمـن هـای اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده مصوب 7/6/1360 می باشد و اظهار می دارند که مطابق با آن برگزاری راهپیمایی نیاز به کسب مجوز دارد. از آنجا که در راهپیمایی های اخیر شاهد حضور خود جوش مردمی بوده ایم لذا این قانون با همه ایـرادهایـی کـه دارد- و بـه صـورت مفصـل تـوسـط مـرکـز پـژوهش های مجلس گـزارش گردیده – ارتباطی به موضوع نداشته، مـربـوط به فعالیت هـای حـزبـی می باشـد و امکان استفاده از آن در موارد این چنینی وجود ندارد، مع هذا حتی بر اساس این قانون نیز انجام راهپیمایی در غیر از میادین و پارک ها نیاز به کسب مجـوز ندارد و می بایـد صرفـا با اطلاع وزارت کشـور باشـد، مضافا آنکه شـورای نگهبان در تاریخ 25/4/1360 بـه هنگـام طرح این قانون نظر خود را به صراحت این گونه بیان داشته: « آن قسمت از تبصره 2 ماده 6 که تشکیل راه پیمایی در معابر عمومی را منوط به کسب اجازه قبلی از وزارت کشور دانسته بـا توجـه به اینکـه اصولا راهپیمایـی در غیـر معابـر عمومی مصداق ندارد و طبق اصل 27 قانون اساسی تشکیل راهپیمایی بدون حمل سلاح و در صورتی که مخل به مبانی اسلام نباشد بدون قید دیگری آزاد است مغایر قانون اساسی می باشد.» تصویر پیوست
که این مطلب جای هیچ گونه تعبیر و تفسیر و بحث باقی نمی گذارد.
با این توضیحات چنانچه مسؤولان ذیربط بر غیر قانونی بودن این راه پیمایی ها اصرار داشته باشند می بایست اثبات می نمودند که برگزاری آن مخل به مبانی اسلام بوده و یا مسلحانه صورت گرفته است که تاکنون هیچ گونه اظهار نظر مستدل و مستندی از سوی مراجع ذی صلاح در این ارتباط نشده است.
وزارت کشور چه می گوید؟
روابط عمومی وزارت کشور در چندین مورد از جمله در اعلامیه مـورخ 30/3/88 بیـان داشتـه: بـه اطلاع میرسـانـد شایعاتـی مبنی بر اخذ مجـوز راهپیمایی بـرای روز شنبه 30 خرداد در حال انتشار است که ضمن تکذیب آن اعلام نموده، مجوزی بـرای هیچ گـونه تجمع و راهپیمایـی صـادر نشـده و تهدید کرده که بدیهی است با متخلفین مطابق قانون برخورد خواهد شد. از این اطلاعیه بر می آید که:
1. وزارت کشور در جریان امور بوده و از برگزاری راهپیمایی مطلع گردیده است.
2. مسؤولین ذیربط به طور غیر قانونی نسبت به انتشار این اطلاعیـه اقـدام نموده انـد چـرا کـه مطابق با همان قانونـی کـه بـه آن استناد می کنند و قبلا بیان گردیده راهپیمایی به مجوز نیاز ندارد.
3. چنانچـه راهپیمایـی مسلحـانـه بـود وزارت کـشـور می بایست کتبا اظهار نظر می نمود.
کمسیون ماده ده چه می گوید؟
مطابـق با تبصـره 2 مـاده 6 قانـون فعالیت احزاب – که مجـددا یـادآور مـی شـوم ارتباطـی بـه این موضوع ندارد – تشخیص این کـه تجمع مخـل بـه مبانـی اسلام می باشد یا خیر بر عهده 5 عضو کمیسیون ماده 10 این قانون که شامل نماینده دادستان کل کشور، نماینده قوه قضاییه، نماینده وزارت کشـور و دو نماینـده مجلس است مـی بـاشـد. ایـن کمسیون تاکنـون در مـورد اینکـه آیا راهپیمایـی ها مخل به مبانـی اسلام بـوده یا خیـر اظهـار نظـر ننموده و صرفا آقای اسدالله بادامچیان از نمایندگان مجلس و عضو کمسیون بیان داشته به راهپیمایـی سیاسـی که زمینـه سـاز اغتشاش باشد مجوز داده نخواهد شد. که این اظهار نظر کاملا سلیقه ای و غیر قانونـی می باشـد و قابل پیگرد قضایی است. به هر حال کمیسیون مذکـور تا ایـن لحظـه اظهـار نظـر رسمی ننموده است.
شورای امنیت کشور چه گفت؟
آقای عبـاس محتـاج دبیـر شورای امنیت کشـور نیـز در پاسخ به آقای میرحسین موسوی تشکیل این اجتماعات را غیر قانونی ذکر نموده است. ایـن در حالیست کـه مطابق با قانـون هنـوز در خصـوص اینکـه راهپیمایی مخـل بـه مبانی اسلام بوده است یا خیر مطلبی عنوان نگردیده است.
مسؤولین نیروی انتظامی چه گفتند؟
سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی طی نامه ای به مهندس موسوی ضمن بیان این نکته که نیروی انتظامی تاکنون با درک شرایط و با اتخـاذ رویکـرد تحمـل و بردباری اقدام نموده، راهپیمایی را غیر قانونـی دانسـته و بـرای آنکـه جـای گلـه باقـی نگذارد تهدیـد نمـوده کـه از این به بعد به صورت قاطع با اقدامات غیر قانونی برخورد خواهد کرد.
سردار رادان جانشین فرمـانـده نیروی انتظامی نیز اعلام داشته فراخوان های بدون مجوز صورت گرفته و پلیس با هر گونـه تجمـع غیر قانونـی و بدون مجـوز با قاطعیت بـرخورد می کند.
مردم چه کردند؟
مردم طی چند روز با حضور میلیونی در خیابان های تهران اعتراض خود را نسبت به نحوه برگزاری انتخابات اعلام کردند و در این راستا کتک خوردند، توهین شنیدند، تحقیر شدند، سرکوب شدند، بازداشت شدند و در چندین مورد به قتل رسیدند.
همه در برابر قانون مساوی هستیم
مطابق با اصل بیستم قانون اساسی همه افراد به طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند و اهمیت این موضوع به حدی است که در اصل یکصد و هفتم قانون اساسی نیز بیان گردیده: «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.»
انتظـار می رود مسؤولین امـر، همانگـونه که در بند یک مـاده واحـده قانـون احترام به آزادی هاـی مشـروع و حفـظ حقوق شهروندی نیز اشاره گردیده، از اعمال هر گونه سلایق شخصی و سوء استفاده از قدرت و یا اعمال هر گونه خشونت اجتناب نمایند.
چه کسی درست گفت؟
با توجـه بـه توضیحاتـی که ارائه شد، این راه پیمایـی ها مطابق با قانون، خصوصا قانون اساسی بوده و بنابراین نیاز به مجوز از وزارت کشور نداشته است. چنانچه این نظر درست باشد و تصمیم گیری مقامات مسؤول مطابق با قانون نباشد آنگاه:
1. نیروی انتظامی براساس بند 3 ماده 4 قانون نیروی انتظامـی جمهـوری اسلامـی موظف بـه تامیـن امنیـت مراسم بوده و می باید با هر گونه بی نظمی و اغتشاش برخورد نماینـد و نسبت بـه تامیـن آسایش عمـومـی و فردی افراد شرکت کننده در راهپیمایی اقدام نماید.
2. هـرگاه مسـؤولیـن نیروهـای انتظامـی و ضـابطیـن دادگستـری از حدود وظیفه خود خارج شوند مطابق با مواد 62 و 628 قانون مجازات اسلامی حق دفاع ایجاد می شود و قابل پیگرد است.
3. مطابق با ماده 570 قانون مجازات اسلامی هر یک از مقامات و مامورین وابسته به نهادها و دستگاه های حکومتـی کـه افـراد را از حقـوق مقرر در قانون اساسی جمهـوری اسلامـی محـروم نمـایـد علاوه بـر انفصال از خدمت و محرومیت یک تا 5 سـال از مشاغـل حکومتی به حبس از دو ماه تا 3 سال محکوم خواهد شد.
نتیجه:
سعی ام بر این بود تا در این چند سطر، خلاصه و موجز از حقوق میلیون ها هم وطنم که شاهد حضور پر شور آنها و سپس تخطئه شان و در بعضی موارد سکوت ابدیشان بوده ام دفاع نمایم.
جامعـه مـا می بایـد به سمت پیشـرفت و مردم سالاری حرکت کند و تاریخ نسبت به ما قضاوت خواهد کرد. ما در این راه موفق خواهیم شد، شخصا به این موضوع اطمینان و اعتقاد قلبی دارم.
با سه بیت شعر از حکمای ایران زمین مطلب را به پایان می رسانم:
ناصر خسرو خطاب به آنهایی که اوضاع را وارونه جلوه می دهند می گوید:
پندم چه دهی نخست خود را محکم کمری ز پند در بند
چون خود نکنی چنانکـه گویی پنـد تو بود دروغ و ترفند
صائب تبریزی این بیت را برای همه مان سروده که:
سخنِ راست خدنگی است که زهرآلود است
جگـرِ شیـر بخواهـد کـه بـه جـرات شنـود
و نهایتا حکیم فردوسی ما را چنین پند داده که:
ستـونِ خــرد بــردبــاری بـود
چو تیزی کنی، تن به خواری بود
با سپاس – پاینده ایران
3/4/1388
نظـر شـورای نگهبـان در مـورد طـرح قـانـونـی فعالیت احـزاب، جمعیت ها و انجمـن های سیاسـی و صنفـی و انجمنهـای اسلامی با اقلیتهای دینی شناخته شده مورخ 25/04/1360:
بسم الله الرحمن الرحیم
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
عطف به نامـه شمـاره 900-ق مـورخ 18/04/1360 طـرح قانونی فعالیت احـزاب، جمعیتهـا و انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهـای اسلامـی با اقلیتهـای شناختـه شـده مصـوب مجلس شـورای اسلامی در جلسه شورای نگهبـان مـورد بحث و مشاوره قـرار گـرفت نظـر اکثریت اعضاء شورای نگهبان بشرح زیر اعلام می شود:
« آن قسمت از تبصـره 2 مـاده 6 که تشکیل راهپیمائی در معابر عمومی را منوط بکسب اجازه قبلی از وزارت کشور دانسته با توجه به اینکه اصولاً راهپیمائی در غیر معابر عمومی مصداق ندارد و طبق اصل 27 قانـون اساسـی تشکیل راهپیمائـی بـدون حمل سلاح و در صورتیکه مخل به مبانی اسلام نباشد بدون قید دیگـری آزاد است، مغایـر قانون اساسـی میباشـد، سایـر مـواد و تبصـره هـای طـرح قانـونـی مذکور مغایـر موازین شرح و قانون اساسی شناخته نشد.
قائم مقام دبیر شورای نگهبان – حسین مهرپور
چون نیازی به نقل تمام مواد مصوبه مجلس نیست برای روشن شدن موضوع، ماده 6 و تبصرة 1 و 2 ذیلاً نقل می شود که البته تبصره 2 مورد ایراد بوده است.
صد گونه تماشا تماشاگر
نخستین پرده از تماشاگری این شماره را اختصاص داده ایم به مقاله ای از جناب آقای دکتر حسین واله که در ستون یادداشت روزنامه اطلاعات شماره 24459 روز بیست و هفتم خرداد نگاشته اند که از نکات عبرت آموز مسایل امروز سرزمین ما ایرانیان است، موضوعی که به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی مربوط می شود که با حاشیه های بسیاری همراه بوده است که همگان از کم و کیف آن آگاه می باشند.
باشد که خداوند به ملت ایران صبر و طاقت بیشتری عنایت بفرمایند!!!
هنر تبدیل فرصت به بحران!
صرف نظر از اختلاف نظر نامزدها بر سر نتایج انتخابات 22 خرداد، حتی وقتی از پشت عینک وزارت کشور به عملکـرد دولت در ایـن زمینـه نظــر مـی کنیـم، رفتـاری می بینیم کـه الحـق و الانصـاف حیـرت انگیـز است و نمـی توان عنوانـی بـه آن داد جـز هنـر تبدیل فرصت به بحـران!
نمایش عظیم اقتدار و همبستگی ملی که در حضور هشتاد درصدی مردم روز جمعه 22 خرداد تجلی یافت، با رفتار محیر العقول وزارت کشور در ظرف کمتر از نیمروز به بحرانی گسترده تبدیل شد.
وزارت کشور روال اعلام نتایج را که در سی سال گذشته مرسوم بوده تغییر داد. به جای آنکه مثل همیشه آمار آرائی را که بتدریج بدست می آورد و در اختیار افکار عمومی قرار دهد، اقدام به جمع و تقسیم و به اصطلاح تجمیع آراء کرد. بعداً و با تأخیر زمانی ریز آراء استانها را اعلام کرد. معلوم نحیست چرا.
وزیر کشور پیش بینی کرده بود که اعلام نتایج از بامداد روز شنبه 23 خرداد پس از نماز صبح میسر شود اما در عمل از نیمه شب جمعه آغاز و به سرعت ادامه یافت و تا طلوع آفتاب تقریباً پایان گرفت. باز هم معلوم نیست چرا.
بلافاصله وزارت کشور مکرراً از طریق رسانة ملی اعلام کرد هیچ مجوزی برای تجمع هواداران کاندیداها صادر نشده و با هر اقدام خلاف قانون برخورد می شود. اما مجوز برگزاری جشن پیروزی صادر و پوشش رسانه ای کشوری هم داده شد. در حالیکه اعتراض نامزدهای دیگر به نتیجه انتخابات و ناراحتی طبیعی طرفداران آنان از این موضوع آشکار بود، معلوم نیست چرا بجای استمالت از شکست خوردگان انتخابات مجوز مانور به طرف پیروز داده شد.
آیا وزارت کشور که انتخابات را سالم و نتیجه آنرا صحیح می داند از برافروختگی طرفداران نامزدهای دیگر از شکست خود آگاه نیست؟ اگر آگاه است، چرا امکان واکنش قانونی و مسالمت آمیز آنان را در قالب اعتراض مدنی که به گفتة رسانة ملی روز گذشته با آرامش و به طور انبوه ابراز شد ایجاد نمی کند؟ اگر شرایط امنیتی اجازه نمی دهد چرا به طرف برنده اجازه می دهد؟ معلوم نیست این بام و دو هوا برای چیست.
معلوم نیست چطور وزارت کشور تغییر روش اعلام نتایج و شتاب در آن و خط و نشان کشی برای طرفداران نامزدهای معترض و خاصه خرجی برای نامزد پیروز و اقدام عملی در سرکوب معترضان را دلایل و اسباب کافی برای نگرانی از سلامت انتخابات و شک در صحت نتایج اعلام شده نمی داند. دستگاه مسئول امنیت کشور اگر نتواند بحران زایی رفتار نیش غولی خود را درک کند چگونه انتظار دارد کسی به کفایتش در انجام وظایف ذاتی خود باور داشته باشد؟
پرده ی آخر تماشاگری این نوبت را با چاپ کاریکاتوری پر معنا از آقای جمالی رحمتی هنرمند کشورمان به همراه سروده ای از ایران طبیب شاعر جوان میهنمان که هر روز اشعارش نغزتر می شوند به پایان می بریم. برای هنرمندان و شاعران خوب ایران زمین پیشرفت بیشتری را آرزومندیم.
از خدا بی خبران ایران طبیب
از خــدا بـی خبـران نـام خــدا را نبـریـد
آبــروی شــرف و دیــن و دعــا را نبـریـد
دسـت از سفــره این معرکه کوتـاه کنیـد
بیش ازیـن حیثیـت شـرم و حیـا را نبـریـد
وعـده پـوچ رفـاهــی کـه بـه ملـت دادیـد
پـس بـگیـریـد و دگـر نـام وفـا را نبـریـد
وقتـی از ممـلـکـت صلـح سخن می آریـد
سهم آن جان بهرِ وطن کرده فدا را نبـریـد
بس کنید این همه نیرنگ و دگر پیش خدا
پـیـنـه بستـه بـه ایـن روی ریـا را نبـریـد
چـون عملکـرد گروهی پی فتوای شمـاست
بــه حــرامـی هــوس حـظ روا را نبـریـد
تف فرستاد فلسطین به شما تا پس از ایـن
بـیـش از ایـن آبـرو و عـزت مـا را نبـریـد
من چه گویم که دگر می زند ایـران فریـاد
از خــدا بـی خـبـران نام خــدا را نبـریـد
حافظه تاریخی مازیار
*نام دشمنان ایران بر فرزندان ایران زمین
* وظیفه احزاب و رسانه ها
* مرگ در زندان
* افشاگری یا اتهام
* ایران سیزدهمین کشور منطقه
· نام دشمنان ایران بر فرزندان ایران زمین:
گاه شنیده می شود که: حافظه تاریخی مردم میهن ما ضـعیـف است و خیلـی زود مسایـل و رخـدادهـا را فـرامـوش می کنـد، گـر چـه ضعف حافظـه تاریخی مردم از نظر گروهی ارزشمند است، چرا که ایرانیان را ملتی با گذشت و مهربان به حساب می آورند و به گفته حافظ:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافـری است رنجیدن
و از آمـوزه هـای فرهنـگ ایـرانـی اسـت کـه دشمنـان را می بخشد، به آنها آموزش می دهد، با آنها زندگی می کند، نام آنـان را چـونان اسکنـدر، چنگیز و تیمـور بـر فرزنـدان خویش می گـذارد، گـاه از آنهـا اسـطـوره مـی سـازد و پیشـوایشـان می خواند.
· وظیفه احزاب و رسانه ها:
پرسش اینـست « وظیفـه روشنـفـکـران، احـزاب، وسـایل ارتباطی اعم از دیداری و نوشتاری در این خصـوص چیست؟ » آیا آنها هم باید از این ویژگی مردم پیروی کنند؟ و رخدادهای سیاسی و اجتماعی را از چشم و گوش مردم به دور دارند؟ و ملت را در فضای بی خبری نگاه دارند؟ یا می باید با وظیفه انسانی، اساسی و حرفه ای خود عمل کنند. در اینجا روی سخنم بیشتر با وسایل ارتباط جمعی است، آن هم وسایلی که خود را به حکومت ها نفروخته اند.
زیرا مهمترین وظیفه وسایل ارتباط جمعی آزاد، پی گیری و شفاف سازی رخـدادهـای گذشتـه و بیان مسائل و مشکلات روزانه جامعه می باشد، بی گمان وسایل ارتباط جمعی به ویژه روزنامه های ایران سهم بسیاری در این زمینه به عهده خواهند داشت، چون وسایل ارتبـاط جمعـی دیـداری همـه در اختیـار هیـات حاکمـه است، و جـز آنچـه نظر حکومت است چیزی را بازتاب نمی دهند.
· مرگ در زندان:
پس از گذشت بیش از یک سال هنوز برای مردم روشن نشده است که دکتر زهرا بنی یعقوب در زندان همدان دست به خودکشی زد و یا مرگ را بر او تحمیل کردند؟
چرا که خانواده او معتقدند پس از گذشت یک سال از ماجرا، رسیدگی به پرونده صورت نگرفته و متهمان مجازات نشده اند ( روزنامه اعتماد ملی چهارشنبه هشتم آبان شماره 775 )
· افشاگری یا اتهام:
روزنامه های مستقل لازم است در مورد افشاگری ها و یا اتهامات آقای پالیزدار که بر علیه گروهی از دانه درشت ها صورت گرفت، کنکاش به عمل آورند و ملت ایران را با حقایق آشنا سازند و نیز برای ملت ایران و مردم حوزه انتخابیه آقای دکتـر مـوذن نمـاینـده مجلـس شـورای اسـلامـی،کسـی کـه گزینش های گـونـاگـون را پشت سـر گذاشت و از رای اعتماد مجلس نیز برخـوردار گردید، چرا با بـاری از اتهامات عطـای نمایندگی مجلس را بر لقـای آن بخشیـد و سرزمین مـادری را رها کـرد و در سـرزمینـی بـیـگانه سـکـونـت گـزیـد؟ آیا چه انگیـزه هایی سبب این تبعید خود خواسته گردید؟
· ایران سیزدهمین کشور منطقه:
از وظایف صاحبان قلم و روزنامه های آزاد است که برای ملت ما روشن سازند، کشوری که می رفت یکی از هشت کشور صنعتی جهان و یکی از پنج قدرت نظامی جهان گردد، چرا پس از گذشت سی سال اینک در میان چهارده کشور منطقه مقام سیزدهم ( اعتماد ملی شماره 742 مورخ 26/6/87) را کسب کرده است؟
و بالاخره بسیار است مطالب و رخدادهایی از این دست که اگر رسانه های نوشتاری و آزاد میهن ما بتوانند به آنها بپردازند « مثنوی هفتاد من » خواهد شد، آری بازگو کردن این گونه رخدادها و ریشه یابی آنها، هم چنین سرانجامشان از کارهایی است که باید روزنامه های ایران به آنها بپردازند تا هم کارها راست گردد و هم عبرت دیگران.
اعلامیه های حزبی
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
« زندانی سیاسی آزاد باید گردد »
هم میهنان ارجمند
موج فزاینده ی دستگیری ها و بازداشت ها و فضای امنیتی اخیر جامعه که در ابتدا اعتراض کنندگان در تجمعات خودجوش و مردمی را شامل می شد اینک به همه ی لایه های اجتماعی، از جوانان، دانشجویان، کارگران، استادان، فرهنگیان، روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ای گوناگون و آزادگان ایرانپرست و حتی به اصطلاح اصلاح طلبان درون حاکمیت فرقـه ای را نیز شامل شـده، آنچنان در حال گستـرش و در هم کوبیـدن همـه ی عرصه های قانونی و حقوق اجتماعی و فردی شهروندان است که خانواده های داغدار قادر به برگزاری مراسم سوگواری برای عزیزانشان هم نیستند و گرفتاران در بند نیز مجبور به اعترافات وحشتناک به ناحق بر علیه خود و دیگران می شوند، حزب پان ایرانیست، ضمن محکوم کردن همه ی دستگیری ها، بازداشت ها و ایجاد فضای امنیتی و تجاوز به حقوق فردی و شهروندی مردم ایران ضمن تسلیت فراوان به خانواده های مصیبت زده وقایع اخیر اعلام می دارد که اعتراف گیری ها تا زمانی که فردی اسیر است ارزشی ندارد و محملی قانونی هم برای آن وجود ندارد و اینگونه اعترافات نمی توانند مستمسکی برای محکومیت اعتراف کنندگان در بند باشد.
پیروز باد جنبش خودجوش مردمی، قانون مدار، اخلاقی و رهایی بخش مردم ایران.
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
هم میهنان
حرکت پرخروش مردم ایران در سالروز هجـدهم تیـر مـاه که همه لایه های اجتماعی جامعه ایرانی را در برگرفته است به سوی قله های آزادی و رهایی همگانی به مسیر خویش ادامه می دهد و این بار آشکارا پایه های نظامی را هدف گرفته که هرگز مشروعیت ملی، قانونی و مذهبی نداشته است و به همین لحاظ برای خود چاره ای جز سرکوب خونین و بی رحمانه ی خواست « استقرار حاکمیت ملی و عبور از حاکمیت فرقه ای » ، نمی بیند.
حزب پان ایرانیست اقدامات سرکوبگرانه و خونین حاکمیت فرقه ای را محکوم کرده و خواهان پایان هر چه سریعتر روند دستگیریها و بازداشتها و آزادی سریع همه حق گویان است و چون سالیان گذشته تنها راه رهایی را انجام رفراندم و همه پرسی برای انتقال از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملی می داند.
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
زبان فارسی و آموزش عشایر
محمد بهمن بیگی
« زبان و ادبیات فارسی »
چنانچه قرار باشد که از فرزانگان فرهنگی سرزمین ایرانیان تجلیل واقعی شود، یکی از آنها مرد بزرگی است که به راستی حق بزرگی بر گردن آموزش و پرورش میهن مان به ویژه در بخش عشایری آن دارد،
جناب آقای محمد بهمن بیگی از چهره های سرشناس و از جمله ی پویندگان راه فرهنگ سرزمین ما می باشند که در رژیم فعلی چندان توجهی به خدمات ارزنده ی ایشان در راستای تعلیم و تربیت فرزندان عشایر میهنمان نشده است که این خود جای تاسف و تعجب را دارد، زیرا فقط خداوند بزرگ و مردمان کوچ رو در ایلات قدر این فرشته ی فرهنگی را می دانند که با پشتکار و علاقه ی وافر خود توانست زنان و مردان بزرگی را از دل دشت ها و کوه های کشورمان بیابد و آموزش دهد و آنها را آماده ی خـدمت بـه سـرزمـیـن خـود نـمـوده و تحویل جـامـعـه ی ایـرانـی نمایـد. اگـر قـرار باشـد از شخصیت های تاثیرگذار به معنای واقعی کلمه در زمینه آموزش و پرورش قدردانی شود، این استاد فرزانه شایسته آن است که بهترین تجلیل ها را به پیشگاه او پیشکش داریم و او را پدر فرهنگ عشایر بنامیم و ایشان سزاوار این هستند که برای سپاس از زحمات پر ثمرشان و برای ماندگاری در تاریخ پر فراز و نشیب سرزمینمان و برای آن که جوانان ما بدانند که چنین مردان بزرگ و بدون ادعایی بوده اند که شایسته ترین خدمات را به فرهنگ ما عرضه داشته اند و تنها به لذت بردن از ثمره ی کار خود مباهی هستند، وجود دارند و آنان را سرمشق کارها و وظیفه شناسی خود قرار دهند بجاست که تندیس «محمد بهمن بیگی» را در مکانی درخور شان ایشان برپا سازند و از او به نیکی و افتخار قدردانی نمایند، آیا در حال و هوای کنونی چنین خدمتی به فرهنگ ایران زمین خواهد شد؟
مقاله ای از ایشان را که در شماره دوم نشریه دانشجویی « ایـران زمـیـن » ویـژه دانشجـویـان دانشگاه تهران تحت عنوان « زبان فارسی و آموزش عشایر » چاپ شده است را برای آگاهی دوستان و هم اندیشان می آوریم.
من با آنکه در خانواده ای ترک زبان به دنیا آمده ام عاشق بی قرار زبان فارسی هستم. از این حیث شباهت زیادی به مرحوم سلطان محمود غزنوی دارم.
آن مرحوم هم با آنکه در خانواده ای ترک زبان به دنیا آمده بود عاشق زبان فارسی بود و دربار باشکوهش را پر کرده بود از شاعران فارسی گو. پیش خـودتـان بمـانـد و جایـی درز نکند کـه تـرک زبان های آسیای میانه، دور و نزدیک بلاهای بزرگی برای ایران و همسایگان ایران بوده اند. آنها با قوم و خویش های تاتار و مغولشان جز قتل و غارت سوغات دیگری برای مـردم سرزمین مـا نداشتـه اند. ولـی انصـافـا فهمیـده یا نفهمیده از عهده انجام یک خدمت عظیم فرهنگی هم برآمده اند: کمک به رواج زبان فارسی. مـن بـه همین دلیل همـه گناهـان این قوم و قبیله را می بخشم و از شما هم می خواهم که آنها را ببخشید. هر چه برده اند و خورده اند حلالشان باد. این جماعت جنگجو، زبان صیقل نیافته خودشان را بر مردم ما تحمیل نکردند. فرهنگستان زبان ترکی به وجود نیاوردند، فرمان استعمال لغات پر طمطراق خودشان را صادر نفرمودند و با همه بت شکنی ها و تعصبات دینی به اشارات خلفای بغداد برای ترویج زبان عربی ارج ننهادند و اجازه دادند زبان فارسی بر سر جای خود بماند و رونق یابد. زبان فارسی ماند و رونق یافت و در بحرانی ترین زمانها در یکی از چهار راه های طوفان زا و پر عبور و مرور جهان پا بر جا ایستاد و وحدت، قومیت و استقلال فرهنگی معنوی ما را محکم و استوار نگاه داشت.
مصر کهنسال تسلیم زبان بیگانه شد. مشرق مدیترانه و شمال آفریقا راهی جز این نیافت. آسیای صغیر اسیر ترکی عثمانی گشت، لیکن زبان فارسی دوام آورد و پرچم ایران به دست از قله های فتح و ظفر فرود نیامد.
مثل اینکه امروز روز عفو و بخشایش است. حالا که به شکرانه رونق و رواج زبان فارسی، سلاطین و امرای ترک زبان را بخشیدیم حق این است که شاعران مداح دربار ایشان را ببخشیم.
وظیفه دشواری به عهده گرفته ام. دفاع از ستمکاران و دفاع از کسانی که ستمکاران را ستوده اند. هیچ وکیل مدافـع عاقـلـی حاضـر بـه قـبـول چنیـن وکـالت مشکلی نمی شود، آن هم بی مزد و مواجب!
اگر این شاعران درباری تن به این همه مذلت و اغراق نمی دادند و مثل حضرت فردوسی به سراغ حماسه غرور آفرین ملی ما می رفتند و در همه جا ایرانی ها را غالب و تورانی ها را مغلوب نمی ساختند و یا مانند جناب سعدی ملوک و سلاطین را با اندرزهای تلـخ و تـنـد نمـی آزردنـد، قـرب و منـزلـت چنـدانـی نمـی یافتند و در آن اعصـار نخستین کـه زبـان فارسی هنوز رواج و قوت نگرفته بود از ترویج و تقویت آن باز می ماندند. شکی نیست که ما فارسی گویان و فارسـی دوستـان مدیـون این دو گروه هستیم و باید از همـه معاصـی کبیرشـان چشم بپوشیم. ولی عامل سوم را هم فراموش نکنیم. قدرت طبیعی خود زبان! زبان فارسی زبانی است جادوگر و افسونکار؛ زبانی است به نرمی حریر و سختی فولاد.
ای کاش من قسمتی از عمر تلف کرده خود را به شاگردی علمای زبان شناسی و ادبای وزن و قافیه گذرانده بودم. اگر چنین کرده بودم امروز با جرات بیشتری سخن می گفتم.
من گمان می کنم که قسمت مهمی از راز بقای زبان فارسی در ذات و طبیعت خود این زبان نهفته است. کلماتش کوتاه و نرم و شیرین است. این کلمات دعوایی با هم ندارند. به یکدیگر انس و الفت می ورزند. بـراحتـی در آغـوش هم قـرار مـی گیـرند؛ مـی غلطند، می لغزند، با هم بازی می کنند و از بازی ها، نرمش ها و لغزش های خود آهنگی مطبوع به وجود می آورند و تکلم را به ترنم نزدیک می سازند.
من بـرای آنکـه از قافلـه هـا عقب نمـانم بـا چند زبان خارجی آشنا شده ام. زبان مذهبی و مادری را نیز از یاد نمی برم. من در هیچ یک از این زبان ها سازش و آمیزش کلمات و عبارات را با موسیقی به اندازه زبان فارسی ندیده و نیافته ام.
گفتم که عاشق زبان فارسی هستم و بر عاشق ها، اگر هم مبالغه ای کنند نمی توان خرده گرفت.
کلام زیبـا و مـوسیقـی دل انگیـز، بخـصوص اگـر بـا اندیشـه ای لطیـف همـراه بـاشد اعـجـاز مـی کنـد و چه معجزه ای بالاتر از معجزه پیر سمرقند، آنگاه که با سرودن سرودی و نواختن چنگ و رُودی آب جیحون را فرو نشاند و از ریگ درشت آموی، پرند و پرنیان بافت و امیر سامانی را بی موزه و دستار به سوی بخارا به راه انداخت.
من برای رفع خستگی شما و اثبات ادعای خودم دو قطعه شعر از دو شاعر دربار غزنوی می آورم.
نخست از گـویـنـده سـیستان کـمـک مـی گیــرم، گوینده ای کـه بـه لطافت نور مهتاب و نسیم بهار سخن می گوید:
دلم مهربـان گشت با مهـربانـی... کشی دلکشی، خوش لبی، خوش زبانی
نگاری چون در چشم، خرم بهاری... نگاری چون در گوش، خوش داستانی
چو با من سخن گوید و خوش بخندد.... تـو گـویی بخندد همی گلستانی
زمـانـی از او صبـر کـردن نـیـارم.... نمـانـم گـر او نـبـیـنـم زمانـی
***
سپس دست به دامن استاد طبیعت نگار دامغان می شوم، استاد طبیعت نگار آهنگ آشنایی که بار هنرهای ممنوعه نقاشی و موسیقی را نیز بر دوش می کشد:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
این برگ رزان است که در برگرزان است
گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلذار
به هر حال من عشقی افسانه ای به زبان فارسی داشتم و این زبان فاخر و فصیح را مایه فخر و استقلال معنوی و فرهنگی کشور می پنداشتم.
من در طول خدمتم، خدمتی که نزدیک به سی سال از عمرم را در بر گرفت هیچ گاه از پای ننشستم و از ترویج شعر و نثر فارسی باز نایستادم. چادرهای سفیدم بسیاری از ساکنان چادرهای سیاه را غرق سواد کرد. مادری نماند که شعر معروف ایرج را از زبان فرزندش نشنود:
گـوینـد مـرا چـو زاد مـادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفـاظ نهـاد و گفتـن آموخت
در دبستان های عشایری اهمیت و حرمت درس فارسی بیش از همه درس ها بود. شعر فارسی تاج سر درس ها بود. من شعر نمی گفتم. کارم شعرم بود.
بـرای دیـدار مـدارس عشایری پیوسته در سفر بودم. به مـدارس کـوچـک عشـایـری احـتـرام مـی گذاشتم. اینها معبدهای مقدس من بودند. احترامشان کمتر از سالن های پر آوازه شهرها نبود. هنگام دیدار این معبدها بهترین لباس هایم را می پوشیدم. پیراهنم را هر صبح عـوض مـی کـردم و بـه پـاکـیـزگـی سـر و صـورتـم می پرداختم. من به این مقدمات اکتفا نمی کردم. در اندیشه تلطیف و تطهیر روحم نیـز بـودم و تا شعـری از اشعـار بوستـان سعـدی را نمـی خوانـدم پـای بـه مدرسـه نمـی نهـادم. از سعدی و بوستانش بیش از دیگران مدد می گرفتم. گفته های این بزرگوار با اوضاع و احوال بچه های عشایر سازگارتر و مناسب تر بود. گفته هایی از قبیل:
مرا باشد از دردِ طفلان خبر که در طفلی از سر برفتم پدر
من آنگه سرِ تاجور داشتم که سـر در کنـارِ پدر داشتم
در جایی نوشته ام. باز هم می نویسم.
دانشسرای عشایر در شهر شاعر پرور شیراز برپا بود. این دانشسرا در آغاز کار کمتر از صد نفر و در اواخر عمرش سالیانه بیش از هزار پسر و دختر عشایری را برای آموزگاری می پرورد. در یکی از سالن های وسیع دانشسرا سه تابلو نقاشی را در کنار هم آویخته بودند. اسامی تابلوها سر هر یک نوشته شده بود:
زبان فارسی، اقوام ایرانی، ملت ایرانی
تابلو اول نشان دهنده زبان فارسی بود. رشته ای بود سفید و زیبا و بلند که در زمینه ای سیاه به شکل نقشه ایران می درخشد.
تابلو دوم نمایانگر اقوام گوناگون ایرانی بود. این اقوام و قبایل به صورت دانه های درهم ریخته در فاصله بین خلیج فارس و دریای مازندران و از هیرمند تا ارس پراکنده بودند. بر هر دانه ای نام شهری و دیاری و قوم و قبیله ای منقوش بود.
در تابلـو سـوم کـه ملـت ایـران نـام داشت همـه ایـن دانه های پراکنده و متفرق دور یکدیگر جمع شده بودند.
سخنگوی دانشسرا در هر فرصتی که می یافت کنار این تابلو می ایستاد و خطاب به شاگردان با صدای گرم و رسا می گفت:
اگر این رشته سفید و زیبا و بلند نبود پیوند دیلم و بلوچ و دشستان و طبرستان ممکن نبود. این رشته زیبا و استوار را همچنان زیبا و استوار نگاه داریم. این رشته را که جان تنیده و از دل بافته است نگاه داریم.
با کاروان حله برفتم ز سیستان با حله تنیده ز دل بافته ز جان
با حله بریشم ترکیب او سخن با حله نگـارگـر نقش او زبـان
دانشسرای ایل، مانند خود ایل قدرت حرکت داشت. هر سـال دو سـه بـار بـا همـه شاگردانش بـه یکـی از ایلات می رفت. چادرهای اقامتگاه را در دل صحرایی، در دامن کوهی و یا کنار جنگلی می افراشت.
اردوی آموزشی بزرگی تشکیل می یافت. دانش آموزان و آموزگاران منطقه نیز دعوت می شدند و در مدتی که هیچ گاه کمتر از ده روز نبود به جمع شاگردان دانشسرا می پیوستند.
این اردوهای آموزشی اردوهای صلح و صفا بودند. در این اردوها جایی برای خودنمایی ها و زورآزمایی های قدیم عشایر وجود نداشت. قلم بر شمشیر پیشی گرفته بود. در این اردوها تفنگ و فشنگ در آستانه محترم کتاب سر بر زمین می سود.
در این اردوها پیشرفت فارسی بچه ها و مدرسه ها جایگاه والای خود را داشت. فارسی خوانی، فارسی نویسی و فارسی گویی را به نمایش می گذاشتند.
در این مجامع کوهستانی و فرهنگی هر کودکی صفحه سفیدی از مقوا یا کاغذ به گردن می آویخت یا بر سینه نصب می کرد و بر آن با خط خوش اسامی بزرگان و شاعران و عناوین اشعاری را که حفظ کرده بود می نوشت و می خواند.
در ایـن اردوهـا نیـز سخنـگـوی جمعیت، فـرصتـی مـی یـافـت، بـر کـنـار نقشـه هـای ایــران و آسـیـا می ایستاد و درباره مـرزهای کنونـی ایـران و مـرزهـای ادبـی ایـران سخن می گفت: « شما امروز، در این نقشه های جغرافیایی، ایران را به شکل کشوری کوچک می بینید، کشوری که با چند خط مرزی محدود و محصور شده است. این خطوط مرزی با نوک سر نیزه دشمنان ترسیم شده است. حکومت های جبار شمال و جنوب این خطوط را پدید آورده اند. مرزهای ایران فراتر از اینهاست. خیلی فراتر از اینهاست. زبان فارسی، شعر فارسی و ادبیات فارسی مرزهای واقعی ایران را مشخص کرده است. جوی مولیان و شط جیحون یکی از مرزهای خاوری ماست. »
بوی جوی مولیان آید همـی یـادِ یـارِ مهربان آیـد همین
آبِ جیحون با همه پهناوری خنگِ ما را تا میان آید همی
مرزهای ایران را قصیده سرای شکی و شروان و ماورای قفقـاز هنگامـی کـه از ویرانـه هـای مدائن دیدن می کرد مشخص کرده است:
هان ای دلِ عبرت بین از دیده نظر کن هان ایـوان مدائـن را آئیـنـه عبـرت دان
یک ره ز ره دجلـه منـزل بـه مدائن کـن وز دیده، دوم دجله بر خاک مدائن ران
***
چرا دور برویم و از گوینده معاصرمان سیاوش کسـرائی کمـک نگیـریـم؟ گوینـده ای کـه یکـی از اسطوره های کهن ما را با شعر آرش کمانگیرش زنده کرده است:
آری آری جان خود را در تیر کرد آرش
کار صدها، صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیم روزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران باز نامیدند
آری، کشور ما کشوری پهناورتر است. وطن ما وطن بزرگتری است. ما باید همه فارسی زبانان را هموطن خود بدانیم. چگونه ممکن است که مردم هرات و غزنه و سمرقند و خُجند و فرغانه و بدخشان را بیگانه بدانیم و بخوانیم. این شهرها و ولایات برای ما همان قدر گرامی و عزیزند که شیراز و اصفهان و تبریز و تهران.
آموزش عشایر با همت گروهی جوان مشتاق و غیرتمند، در زوایای دور افتاده کشور سرگرم خدمت به زبان فارسی بود و این زبان شایسته خدمت بود، زبانی بود که در کشوری مغلوب و مفتوح ملتی غالب و فاتح آفریده بود. شعر فارسی راه دشوار و پر پیچ و خمی را در طول بیش از هزار سال پیمود و به دوران معاصر رسید. در ایـن دوران با طلـوع نثـر زلال و دلاویـز یـار و مـددکار تازه ای یافت.
ادامه دارد
[1] - بسیاری از اسناد موجود در سفارت ایران در عثمانی که حاوی مطالب مهمی درباره ی بحرین و مناقشات میان ایران و عثمانی در این باب بود، در اثر خیانت و به احتمال ضعیف اهمال که روشن کننده ی بسیاری از این دست مباحث بود، گم شد و به احتمال زیاد به بیگانگان فروخته شد.
